بیستم دیماه سال 84 مصادف با عرفه بود که خبر دادند «مالک عباسی» یکی دیگر از یادگاران دوران دفاع مقدس هم رفت. هر که می

خواست غیرت و جوانمردی را ببیند، باید او را می دید. مردانه از روزهای اول جنگ به ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران پیوست و بعدها در رسته تخریب به کار ادامه داد.
او اهل خاطره گویی نبود و تنها یکبار که سخن از عظمت فرمانده اش «شهید علی عاصمی» شد این چند جمله را گفت: سال 60 «شهید علی خیاط ویس» مسؤولیت تخریب قرارگاه کربلا را داشت که برای گرفتن چند نفر نیروی زبده به گلف رفتم که چشمم به «علی عاصمی» افتاد به دلم افتاد که خیلی به درد من می خورد.
به خیاط گفتم همین یکی را به من بده، دیگر کاری با تو ندارم. برای عملیات «طریق القدس» از چند شب پیش از عملیات با عاصمی معبر مخفی زدیم. من جلو بودم و علی هم پشت سر من. سه چهار نوار مانده به خاکریز عراق، روی دو زانو بلند شدم و سرباز عراقی هم بالای خاکریز زل زده بود به میدان، ولی من را ندید. کار که تمام شد، با علی بیرون آمدیم.
جالب اینکه مدتها بین این دو نفر جدایی افتاد و بر اثر حادثه علی فرمانده خود مالک را پیدا کرد در حالی که این بار علی فرمانده بود و مالک نیروی او، البته نیروی درجه یک و حرفه ای هم حساب می شد و معمولا برای عملیات می رفت و برمی گشت. صحنه صحنه رشادتهای مالک عباسی در عملیاتهای مختلف مثل بدر، والفجر 8 اگر به قلم آید، به افسانه ها شباهت دارد.
اصلاً مالک آدم ویژه ای بود. او را اگر یک بار می دیدی، منش و رفتار و نوع سخن گفتنش جوری بود که به وجود حقیقی او پی نمی بردی، اما آنها که با او رفاقتی داشتند، در ورای آن ظاهر، غیرت و مردانگی و دلدادگی او را به ارزشها و انقلاب با تمام وجود حس می کردند.

نقل است که او تنها عضو سپاه است که در پرونده اش دستخط تأییدی امام وجود دارد. او سالها در بیت امام(ره) از رده های نزدیک حفاظت به امام بود که گاهی به شوخی می گفت: فردای قیامت نیازی به شفاعت برو بچه های شهید ندارم و امام من را شفاعت می کند!
خاطراتی را که با امام داشت، با شعف خاصی تعریف می کرد. می گفت: یکبار که مبلغ قابل توجهی را به عنوان خمس خدمت ایشان بردم، امام پرسیدند چطور محاسبه کردی که این رقم زیاد شد و وقتی من توضیح دادم، امام هم آن را به من بخشید و هم عین همان مبلغ را به من هدیه کرد تا منزلی تهیه کنم.
اگرچه بسیار در ظاهر سرحال و شاد دیده می شد، اما در دل او غوغا و غمی بزرگ از فراق امام(ره) و دوستان شهیدش بود. گوشه ای از این غم را در عملیات بدر برخی دیدند که وقتی خبر شهادت خیاط ویس را شنید، سراسیمه به سردخانه آمد و بر سر جنازه او ضجه زد. امروز که در این نقطه ایستاده ایم، دیگر از آن قامت بلندان عاشق جز خاطره ای نمانده است. آنها در نزد امامشان که عاشقانه او را دوست داشتند میهمانند، اما برای ما جز دریغ و درد و حسرت بر فراقشان، چیزی نمانده است.
شهید مالک عباسی سردار دلیر و جانباز سلحشور جبهه ها، پس از تحمل سالها درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی دوران دفاع مقدس، سرانجام در 49 سالگی در صبحگاه بیستم دیماه 1384 به شهادت رسید. این شهید والا مقام با سابقه طولانی حضور در جبهه ها، از فرماندهان قدیمی دوران دفاع مقدس و از پایه گذاران واحد تخریب و مهندسی قرارگاه کربلا بود.
* مجید جعفرآبادی، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس
[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٥ ب.ظ توسط م
آیا می دانید نام بیشتر لشکرها، تیپ ها، موقعیت ها و عملیات ها در دفاع مقدس، برگرفته از فرهنگ عاشورا بود؟
یکی از نمودها و جلوه های عاشورا در فرهنگ دفاع مقدس، نامگذاری لشکرها، گردانها، گروهانها، پادگانها، قرارگاه ها و حتی سنگرهای رزمندگان، به نامهای آشنای کربلا، یاران و مظاهر فرهنگی عاشورا است.
* نام لشکرها، تیپها و گردانها
این نامگذاری ها در روان و شخصیت رزمندگان و حتی نحوه عملیات جبهه ها، موثر بود. وقتی نام گردان حبیب بن مظاهر بود، این نام، رزمندگان را وا می داشت تا درباره شخصیت حبیب و نقش او در انقلاب عاشورا، آگاهی و آشنایی بیشتری کسب کنند. کسانی هم که به آن گردان قدم می گذاشتند، بویژه مبلغان روحانی، بر همان شخصیت تکیه و از او یاد می کردند. این تکرار، تلقین و تبیین، زمینه ساز انس و الفت بیشتر رزمندگان، با شخصیت کسی می شد که نام او زینت گردان یا آن مجموعه بود. به برخی از این نامها اشاره می کنیم:
*لشکرها: 10 سیدالشهدا، 25 کربلا، 31 عاشورا، 41 ثارا...، 32 انصارالحسین و 14 امام حسین.
* تیپ های مستقل و غیرمستقل: 44 قمر بنی هاشم، 57 ابوالفضل، 61 محرم، 10 محرم، 115 تکاوران نینوا، 27 حضرت عباس، 9 ابوالفضل، یکم ثارا...، 2 عاشورا، 3 کربلا، 79 اباعبدا...، 8 محرم، نینوا، (ناو تیپ) فرات، 2 کربلا و 3 عاشورا.
* گردانها: علی اکبر از لشکر 10 سیدالشهدا، زهیر از لشکر 10 سیدالشهدا، علی اکبر از لشکر 31 عاشورا و لشکر 10 سیدالشهدا، قمر بنی هاشم از لشکر 10 سیدالشهدا، حبیب بن مظاهر از لشکر 27 حضرت رسول، مسلم از لشکر 27 حضرت رسول، عاشورا از لشکر 6 ویژه پاسداران، امام حسین از لشکر 8 نجف، زینب از لشکر 10 سیدالشهدا، ابوالفضل از تیپ امیرالمومنین بوشهر، امام حسین از لشکر 110 خاتم الانبیا، بریر از لشکر 10 سیدالشهدا، امام حسین از لشکر 27 روح ا...، امام حسین از تیپ حر، 61 علقمه از لشکر 27 حضرت رسول، ذوالجناح و راکبان کربلا.
مناطق آزاد شده و محورهای عملیاتی در طول سالهای دفاع مقدس نیز اغلب نامهایی به خود می گرفتند که با فرهنگ عاشورا پیوند داشت؛ مانند محور کربلا، محور عاشورا، محور امام حسین(ع)، محور زین العابدین(نزدیک هویزه) و ...
گاهی نام رزمندگان، در لشکرها و گردانها و گروهانها و حتی دسته ها، پیوندی خاص با نام مجموعه می یافت؛ مانند نام شهید حسین خرازی، فرمانده شجاع لشکر امام حسین(ع) که با نام لشکرش، الهام بخش شعارها و سخنها، قبل و پس از شهادتش شده بود.
گاهی رزمندگان در انتخاب واحد رزمی، تناسب نام خود را با واحد مربوط لحاظ می کردند؛ برای مثال، اکبر یا علی اکبر یا حبیب در گردان حبیب. دقایق و ظرائف دیگری نیز در این میان هست که میزان عشق و ایمان رزمندگان را به کربلا و فرهنگ عاشورا، نشان می دهد.
نام لشکرها، تیپها، گردانها و گروهانها بر روحیات، بافت مجموعه، شعارها و حتی نام افراد، اثر داشت؛ برای مثال، حبیب گردان حبیب، پیرترین چهره بود. در این گردان، برای صلوات فرستادن، می گفتند: بر «حبیب» خدا، محمد مصطفی، صلوات(با تأکید بر حبیب). در لشکر سیدالشهدا، امام حسین(ع) بیشتر با عنوان سیدالشهدا مطرح می شد و در گردان ابوالفضل، تیپ ابوالفضل یا گردان قمر بنی هاشم، شعار صبحگاهی و سوگندها به نام ابوالفضل بود و بیشترین روضه ها نیز به نام قمر بنی هاشم و ابوالفضل خوانده می شد.
در جبهه، سنگرهای جمعی و حتی انفرادی، اغلب به نام اباعبدا... متبرک می شد. تقدس و حرمت این نام، بیش از هر چیز، پاس داشته می شد. نمازخانه ها و «حسینیه»ها، نه تنها محفل و مجلس یاد اباعبدا... و مصائب عاشورا بود، بلکه نام و عنوانهای کربلایی را همراه داشت؛ مانند حسینیه عاشقان کربلا و حسینیه ابوالفضل. نام شهیدان نیز بر پیشانی مساجد و حسینیه ها می نشست. مسجد ها و حسینیه های هر گردان، گروهان و دسته ای، به نام شهیدان همان گردان و گروهان، بویژه به نام فرماندهان شهید، نامگذاری می شد.
در ایام محرم، جز مسجد، تکیه نیز برپا می شد. تکایا، هماره عنوان شهیدان کربلا را داشتند؛ مانند تکیه علی اکبر، تکیه ابوالفضل، تکیه قاسم و... .
پادگانها و قرارگاه ها که برخی مانند پادگان دوکوهه و قرارگاه کربلا، هنوز میعادگاه و کعبه عشاق و زیارتگاه مسافران به جبهه ها هستند نیز از نمادها، نمودها و نامهای عاشورایی و جلوه گاه فرهنگ حسینی، سرشار بودند.
منبع: پیوند دو فرهنگ (فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس)، محمدرضا سنگری
[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٤ ب.ظ توسط م
نگاهی به جایگاه ولایت پذیری در وصایای شهیدان ؛
همیشه گوش به فرمان رهبر باشید
گوشی بی سیم را که به دست حاج همت داد، خمپاره ای زوزه کشان آمد و گرد و غبار به آسمان بلند شد.

بی سیم چی ترسید با دو دست گوشهایش را چسبیده بود، حاجی با لبخند نگاهش کرد، اما انگار با شنیدن صدای خمپاره کنترل بدن از دستش خارج می شد زانوها خود به خود شل می شدند. قلب به تپش می افتاد و بدن نقش بر زمین می شد.
خیلی سعی کرد بر این ترس غلبه کند، حتی یک شب در تاریکی دل به بیابان سپرد کمی که جلوتر رفت حاجی را دید که مشغول نماز است از او هم گذشت جلوتر رفت و نشست تا صبح، اما باز هم ترسش نریخت. سرانجام شرمگین از حاج همت پرسید؟ «من چرا می ترسم؟ شما چرا نمی ترسی؟ راستش خیلی تلاش می کنم نترسم، اما به خدا دست خودم نیست مگر آدم می تواند جلوی قلبش را بگیرد که تند تند نزند؟ مگر می تواند به رنگ صورتش بگوید زرد نشو؟
اصلاً من بی اختیار روی زمین دراز می کشم، کنترلم دست خودم نیست». حاجی دست بر شانه جوان گذاشت و گفت:«من هم یک روزی مثل تو بودم ذهن من هم یک روزی پر بود از این سؤالها، اما امام پاسخ همه این سؤالها را داد. اوایل انقلاب از اصفهان به جماران رفتیم و با اصرار توانستیم ایشان را زیارت کنیم. دور تا دور امام نشستیم ناگهان ضربه محکمی به پنجره خورد و یکی از شیشه های اتاق شکست. از این صدای غیر منتظره همه از جا پریدند به جز امام، امام در همان حال که صحبت می کرد آرام سرش را برگرداند و به پنجره نگاه کرد. هنوز صحبتهایش تمام نشده بود که صدای اذان شنیده شد. بلافاصله والسلام گفت، از جا برخاست همان جا فهمیدم که آدمها همگی می ترسند. امام از دیر شدن وقت نماز می ترسید و ما از صدای شکستن شیشه! او از خدا ترسید و ما از غیر خدا. آنجا فهمیدم هرکس واقعاًَ از خدا بترسد دیگر از غیر خدا نمی ترسد 5
بی سیم چی در ذهنش تصویر حاجی را موقع نماز خواندن به یاد آورد که چنان می گریست که گویی هر لحظه از ترس جان خواهد داد. اما موقع انفجار مهیب ترین بمبها، خم به ابرو نمی آورد ...
رهبری امام خمینی(ره)
دوران دفاع مقدس به عنوان برگ زرینی از تاریخ کشورمان همواره مایه مباهات بوده و خواهد بود و آیندگان نیز افتخار خواهند کرد که در گذشته کسانی از همین کشور در سخت ترین شرایط و در شرایطی که انقلاب اسلامی تازه به پیروزی رسیده بود،در مقابل دشمن متجاوز ایستادند و نه تنها اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک کشور در دست متجاوزان باقی بماند،بلکه آسایش و امنیت امروزی آنها نیز مدیون از جان گذشتگی ایثارگران و شهیدانی است که بی هیچ چشمداشتی،جان خود را در طبق اخلاص نهادند.
یکی از عوامل اساسی و تاثیرگذاری که باعث شد ملت ایران از جنگ هشت ساله تحمیلی سرافراز بیرون بیاید،رهبری و مدیریت قاطعانه همراه با اطمینان قلبی حضرت امام خمینی(ره) بود که این مدیریت را در طول سالهای جنگ و در مقاطع مختلف حتی زمانی که در جنگ گره هایی ایجاد می شد به وضوح مشاهده می کنیم که شکست حصر آبادان،حفظ جزایر مجنون و... از این موارد شمرده می شوند.
به اعتراف بیشتر فرماندهان و اداره کنندگان جنگ تحمیلی،بسیاری از رزمندگان اسلام هم که برای دفاع از کشور در جبهه های حق علیه باطل حضور یافته بودند حضرت امام خمینی (ره) را از نزدیک ندیده بودند، اما نفس قدسی امام راحل چنان در روحیه آنها تاثیر گذاشته بود که این تاثیرگذاری در وصیتنامه هایشان و یا نامه هایی که به خانواده هایشان ارسال می کردند به وضوح قابل مشاهده است.
تجلی ولایت در وصایای شهدا
نمونه هایی از ضرورت ولایت پذیری و تأثیر آن در وصایای شهیدان را در اینجا می خوانید:
شهید میرزا محمدبیکی در بخشی از وصیتنامه اش می نویسد: وقت این است که به یاری امام حسین(ع) و حسین زمان بشتابیم و به ندای رهبر عزیزمان که بحق ندای حسین(ع) است، لبیک گوییم.
یکی از راه هایی که می شود انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عج)، متصل کرد، رهبری حضرت امام(ره) در رأس انقلاب است و با رهبری ایشان می شود این حکومت را به صاحبش تحویل داد. برای مقرر شدن امر رهبری، وجود شریف امام لازم و ضروری است و از خدا می خواهم او را برای ما حفظ نماید و تا انقلاب مهدی(عج)، شاهد رهبری او باشیم.
حرفها،گفته ها و کردار امام الهام گرفته از وحی و دستورات غیبی ولی عصر (عج) است و همواره دعاگوی او باشیم و طول عمرش را از خدا بخواهیم.
دست بیعت با امام(ره)
شهید یعقوب مهدی زاده اصل هم می نویسد: همیشه هوشیار و آماده باشید و مشت خود را بر دهان یاوه گویان و کسانی که می خواهند انقلاب را به انحراف بکشانند بکوبید و نگذارید خون شهیدان عزیزمان پایمال شود و دست بیعت با امام محکم کنید و نگذارید حسین زمان تنها باشد که اگر غفلت کنید به عذاب الهی دچار خواهید شد.
شهید محمودصحرائی اردکانی هم اظهار می دارد: من شما را به پیروی از امام خمینی و اطاعت بی چون و چرا از راهش که همان راه امام زمان(عج) است توصیه می کنم. من به شما توصیه دارم با هر کسی که از روی عناد با این انقلاب دشمن است به مقابله برخیزید.
[ تگ ها : اندیشه بسیجی ، بسیج و ولایت ، یاد و حاطره ]
+ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱۱ ب.ظ توسط م





