ب
ب
امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين

لينکدوني



موضوعات وبلاگ
پشتيباني
بسیج و ولایت

بسیج و ولایت .

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
یادی از شهید مالک عباسی؛ غیرت و شهامت

بیستم دیماه سال 84 مصادف با عرفه بود که خبر دادند «مالک عباسی» یکی دیگر از یادگاران دوران دفاع مقدس هم رفت. هر که می





خواست غیرت و جوانمردی را ببیند، باید او را می دید. مردانه از روزهای اول جنگ به ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران پیوست و بعدها در رسته تخریب به کار ادامه داد.
او اهل خاطره گویی نبود و تنها یکبار که سخن از عظمت فرمانده اش «شهید علی عاصمی» شد این چند جمله را گفت: سال 60 «شهید علی خیاط ویس» مسؤولیت تخریب قرارگاه کربلا را داشت که برای گرفتن چند نفر نیروی زبده به گلف رفتم که چشمم به «علی عاصمی» افتاد به دلم افتاد که خیلی به درد من می خورد.
به خیاط گفتم همین یکی را به من بده، دیگر کاری با تو ندارم. برای عملیات «طریق القدس» از چند شب پیش از عملیات با عاصمی معبر مخفی زدیم. من جلو بودم و علی هم پشت سر من. سه چهار نوار مانده به خاکریز عراق، روی دو زانو بلند شدم و سرباز عراقی هم بالای خاکریز زل زده بود به میدان، ولی من را ندید. کار که تمام شد، با علی بیرون آمدیم.
جالب اینکه مدتها بین این دو نفر جدایی افتاد و بر اثر حادثه علی فرمانده خود مالک را پیدا کرد در حالی که این بار علی فرمانده بود و مالک نیروی او، البته نیروی درجه یک و حرفه ای هم حساب می شد و معمولا برای عملیات می رفت و برمی گشت. صحنه صحنه رشادتهای مالک عباسی در عملیاتهای مختلف مثل بدر، والفجر 8 اگر به قلم آید، به افسانه ها شباهت دارد.
اصلاً مالک آدم ویژه ای بود. او را اگر یک بار می دیدی، منش و رفتار و نوع سخن گفتنش جوری بود که به وجود حقیقی او پی نمی بردی، اما آنها که با او رفاقتی داشتند، در ورای آن ظاهر، غیرت و مردانگی و دلدادگی او را به ارزشها و انقلاب با تمام وجود حس می کردند.






نقل است که او تنها عضو سپاه است که در پرونده اش دستخط تأییدی امام وجود دارد. او سالها در بیت امام(ره) از رده های نزدیک حفاظت به امام بود که گاهی به شوخی می گفت: فردای قیامت نیازی به شفاعت برو بچه های شهید ندارم و امام من را شفاعت می کند!
خاطراتی را که با امام داشت، با شعف خاصی تعریف می کرد. می گفت: یکبار که مبلغ قابل توجهی را به عنوان خمس خدمت ایشان بردم، امام پرسیدند چطور محاسبه کردی که این رقم زیاد شد و وقتی من توضیح دادم، امام هم آن را به من بخشید و هم عین همان مبلغ را به من هدیه کرد تا منزلی تهیه کنم.
اگرچه بسیار در ظاهر سرحال و شاد دیده می شد، اما در دل او غوغا و غمی بزرگ از فراق امام(ره) و دوستان شهیدش بود. گوشه ای از این غم را در عملیات بدر برخی دیدند که وقتی خبر شهادت خیاط ویس را شنید، سراسیمه به سردخانه آمد و بر سر جنازه او ضجه زد. امروز که در این نقطه ایستاده ایم، دیگر از آن قامت بلندان عاشق جز خاطره ای نمانده است. آنها در نزد امامشان که عاشقانه او را دوست داشتند میهمانند، اما برای ما جز دریغ و درد و حسرت بر فراقشان، چیزی نمانده است.
شهید مالک عباسی سردار دلیر و جانباز سلحشور جبهه ها، پس از تحمل سالها درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی دوران دفاع مقدس، سرانجام در 49 سالگی در صبحگاه بیستم دیماه 1384 به شهادت رسید. این شهید والا مقام با سابقه طولانی حضور در جبهه ها، از فرماندهان قدیمی دوران دفاع مقدس و از پایه گذاران واحد تخریب و مهندسی قرارگاه کربلا بود.
* مجید جعفرآبادی، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
یادی از شهید مالک عباسی؛ غیرت و شهامت

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!