﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>ب</title>
    <description>bsw's description</description>
    <link>http://bsw.ibsblog.ir/</link>
    <copyright>IBSBlog.ir</copyright>
    <managingEditor>م</managingEditor>
    <lastBuildDate>Thu, 28 Jan 2010 11:15:17 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>IBSBlog.ir</generator>
    <item>
      <title>یادی از شهید مالک عباسی؛ غیرت و شهامت</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #cc9933;"&gt;بیستم دیماه سال 84 مصادف با عرفه بود که خبر دادند &amp;laquo;مالک عباسی&amp;raquo; یکی دیگر از یادگاران دوران دفاع مقدس هم رفت. هر که می &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #cc9933;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-08/picture/9-6.jpg" alt="" width="201" align="center" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #cc9933;"&gt;خواست غیرت و جوانمردی را ببیند، باید او را می دید. مردانه از روزهای اول جنگ به ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران پیوست و بعدها در رسته تخریب به کار ادامه داد. &lt;br /&gt;او اهل خاطره گویی نبود و تنها یکبار که سخن از عظمت فرمانده اش &amp;laquo;شهید علی عاصمی&amp;raquo; شد این چند جمله را گفت: سال 60 &amp;laquo;شهید علی خیاط ویس&amp;raquo; مسؤولیت تخریب قرارگاه کربلا را داشت که برای گرفتن چند نفر نیروی زبده به گلف رفتم که چشمم به &amp;laquo;علی عاصمی&amp;raquo; افتاد به دلم افتاد که خیلی به درد من می خورد. &lt;br /&gt;به خیاط گفتم همین یکی را به من بده، دیگر کاری با تو ندارم. برای عملیات &amp;laquo;طریق القدس&amp;raquo; از چند شب پیش از عملیات با عاصمی معبر مخفی زدیم. من جلو بودم و علی هم پشت سر من. سه چهار نوار مانده به خاکریز عراق، روی دو زانو بلند شدم و سرباز عراقی هم بالای خاکریز زل زده بود به میدان، ولی من را ندید. کار که تمام شد، با علی بیرون آمدیم. &lt;br /&gt;جالب اینکه مدتها بین این دو نفر جدایی افتاد و بر اثر حادثه علی فرمانده خود مالک را پیدا کرد در حالی که این بار علی فرمانده بود و مالک نیروی او، البته نیروی درجه یک و حرفه ای هم حساب می شد و معمولا برای عملیات می رفت و برمی گشت. صحنه صحنه رشادتهای مالک عباسی در عملیاتهای مختلف مثل بدر، والفجر 8 اگر به قلم آید، به افسانه ها شباهت دارد. &lt;br /&gt;اصلاً مالک آدم ویژه ای بود. او را اگر یک بار می دیدی، منش و رفتار و نوع سخن گفتنش جوری بود که به وجود حقیقی او پی نمی بردی، اما آنها که با او رفاقتی داشتند، در ورای آن ظاهر، غیرت و مردانگی و دلدادگی او را به ارزشها و انقلاب با تمام وجود حس می کردند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #cc9933;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #cc9933;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-08/picture/9-4.jpg" alt="" width="200" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #cc9933;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #cc9933;"&gt;نقل است که او تنها عضو سپاه است که در پرونده اش دستخط تأییدی امام وجود دارد. او سالها در بیت امام(ره) از رده های نزدیک حفاظت به امام بود که گاهی به شوخی می گفت: فردای قیامت نیازی به شفاعت برو بچه های شهید ندارم و امام من را شفاعت می کند! &lt;br /&gt;خاطراتی را که با امام داشت، با شعف خاصی تعریف می کرد. می گفت: یکبار که مبلغ قابل توجهی را به عنوان خمس خدمت ایشان بردم، امام پرسیدند چطور محاسبه کردی که این رقم زیاد شد و وقتی من توضیح دادم، امام هم آن را به من بخشید و هم عین همان مبلغ را به من هدیه کرد تا منزلی تهیه کنم. &lt;br /&gt;اگرچه بسیار در ظاهر سرحال و شاد دیده می شد، اما در دل او غوغا و غمی بزرگ از فراق امام(ره) و دوستان شهیدش بود. گوشه ای از این غم را در عملیات بدر برخی دیدند که وقتی خبر شهادت خیاط ویس را شنید، سراسیمه به سردخانه آمد و بر سر جنازه او ضجه زد. امروز که در این نقطه ایستاده ایم، دیگر از آن قامت بلندان عاشق جز خاطره ای نمانده است. آنها در نزد امامشان که عاشقانه او را دوست داشتند میهمانند، اما برای ما جز دریغ و درد و حسرت بر فراقشان، چیزی نمانده است. &lt;br /&gt;شهید مالک عباسی سردار دلیر و جانباز سلحشور جبهه ها، پس از تحمل سالها درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی دوران دفاع مقدس، سرانجام در 49 سالگی در صبحگاه بیستم دیماه 1384 به شهادت رسید. این شهید والا مقام با سابقه طولانی حضور در جبهه ها، از فرماندهان قدیمی دوران دفاع مقدس و از پایه گذاران واحد تخریب و مهندسی قرارگاه کربلا بود. &lt;br /&gt;* مجید جعفرآبادی، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/62</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32953</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32953</guid>
      <pubDate>Thu, 28 Jan 2010 11:15:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عاشورا، جاری در جبهه ها</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #6633ff;"&gt;آیا می دانید نام بیشتر لشکرها، تیپ ها، موقعیت ها و عملیات ها در دفاع مقدس، برگرفته از فرهنگ عاشورا بود؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #6633ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-08/picture/9-7.jpg" alt="" width="190" align="center" /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #6633ff;"&gt;یکی از نمودها و جلوه های عاشورا در فرهنگ دفاع مقدس، نامگذاری لشکرها، گردانها، گروهانها، پادگانها، قرارگاه ها و حتی سنگرهای رزمندگان، به نامهای آشنای کربلا، یاران و مظاهر فرهنگی عاشورا است. &lt;br /&gt;* نام لشکرها، تیپها و گردانها &lt;br /&gt;این نامگذاری ها در روان و شخصیت رزمندگان و حتی نحوه عملیات جبهه ها، موثر بود. وقتی نام گردان حبیب بن مظاهر بود، این نام، رزمندگان را وا می داشت تا درباره شخصیت حبیب و نقش او در انقلاب عاشورا، آگاهی و آشنایی بیشتری کسب کنند. کسانی هم که به آن گردان قدم می گذاشتند، بویژه مبلغان روحانی، بر همان شخصیت تکیه و از او یاد می کردند. این تکرار، تلقین و تبیین، زمینه ساز انس و الفت بیشتر رزمندگان، با شخصیت کسی می شد که نام او زینت گردان یا آن مجموعه بود. به برخی از این نامها اشاره می کنیم: &lt;br /&gt;*لشکرها: 10 سیدالشهدا، 25 کربلا، 31 عاشورا، 41 ثارا...، 32 انصارالحسین و 14 امام حسین. &lt;br /&gt;* تیپ های مستقل و غیرمستقل: 44 قمر بنی هاشم، 57 ابوالفضل، 61 محرم، 10 محرم، 115 تکاوران نینوا، 27 حضرت عباس، 9 ابوالفضل، یکم ثارا...، 2 عاشورا، 3 کربلا، 79 اباعبدا...، 8 محرم، نینوا، (ناو تیپ) فرات، 2 کربلا و 3 عاشورا. &lt;br /&gt;* گردانها: علی اکبر از لشکر 10 سیدالشهدا، زهیر از لشکر 10 سیدالشهدا، علی اکبر از لشکر 31 عاشورا و لشکر 10 سیدالشهدا، قمر بنی هاشم از لشکر 10 سیدالشهدا، حبیب بن مظاهر از لشکر 27 حضرت رسول، مسلم از لشکر 27 حضرت رسول، عاشورا از لشکر 6 ویژه پاسداران، امام حسین از لشکر 8 نجف، زینب از لشکر 10 سیدالشهدا، ابوالفضل از تیپ امیرالمومنین بوشهر، امام حسین از لشکر 110 خاتم الانبیا، بریر از لشکر 10 سیدالشهدا، امام حسین از لشکر 27 روح ا...، امام حسین از تیپ حر، 61 علقمه از لشکر 27 حضرت رسول، ذوالجناح و راکبان کربلا. &lt;br /&gt;مناطق آزاد شده و محورهای عملیاتی در طول سالهای دفاع مقدس نیز اغلب نامهایی به خود می گرفتند که با فرهنگ عاشورا پیوند داشت؛ مانند محور کربلا، محور عاشورا، محور امام حسین(ع)، محور زین العابدین(نزدیک هویزه) و ... &lt;br /&gt;گاهی نام رزمندگان، در لشکرها و گردانها و گروهانها و حتی دسته ها، پیوندی خاص با نام مجموعه می یافت؛ مانند نام شهید حسین خرازی، فرمانده شجاع لشکر امام حسین(ع) که با نام لشکرش، الهام بخش شعارها و سخنها، قبل و پس از شهادتش شده بود. &lt;br /&gt;گاهی رزمندگان در انتخاب واحد رزمی، تناسب نام خود را با واحد مربوط لحاظ می کردند؛ برای مثال، اکبر یا علی اکبر یا حبیب در گردان حبیب. دقایق و ظرائف دیگری نیز در این میان هست که میزان عشق و ایمان رزمندگان را به کربلا و فرهنگ عاشورا، نشان می دهد. &lt;br /&gt;نام لشکرها، تیپها، گردانها و گروهانها بر روحیات، بافت مجموعه، شعارها و حتی نام افراد، اثر داشت؛ برای مثال، حبیب گردان حبیب، پیرترین چهره بود. در این گردان، برای صلوات فرستادن، می گفتند: بر &amp;laquo;حبیب&amp;raquo; خدا، محمد مصطفی، صلوات(با تأکید بر حبیب). در لشکر سیدالشهدا، امام حسین(ع) بیشتر با عنوان سیدالشهدا مطرح می شد و در گردان ابوالفضل، تیپ ابوالفضل یا گردان قمر بنی هاشم، شعار صبحگاهی و سوگندها به نام ابوالفضل بود و بیشترین روضه ها نیز به نام قمر بنی هاشم و ابوالفضل خوانده می شد. &lt;br /&gt;در جبهه، سنگرهای جمعی و حتی انفرادی، اغلب به نام اباعبدا... متبرک می شد. تقدس و حرمت این نام، بیش از هر چیز، پاس داشته می شد. نمازخانه ها و &amp;laquo;حسینیه&amp;raquo;ها، نه تنها محفل و مجلس یاد اباعبدا... و مصائب عاشورا بود، بلکه نام و عنوانهای کربلایی را همراه داشت؛ مانند حسینیه عاشقان کربلا و حسینیه ابوالفضل. نام شهیدان نیز بر پیشانی مساجد و حسینیه ها می نشست. مسجد ها و حسینیه های هر گردان، گروهان و دسته ای، به نام شهیدان همان گردان و گروهان، بویژه به نام فرماندهان شهید، نامگذاری می شد. &lt;br /&gt;در ایام محرم، جز مسجد، تکیه نیز برپا می شد. تکایا، هماره عنوان شهیدان کربلا را داشتند؛ مانند تکیه علی اکبر، تکیه ابوالفضل، تکیه قاسم و... . &lt;br /&gt;پادگانها و قرارگاه ها که برخی مانند پادگان دوکوهه و قرارگاه کربلا، هنوز میعادگاه و کعبه عشاق و زیارتگاه مسافران به جبهه ها هستند نیز از نمادها، نمودها و نامهای عاشورایی و جلوه گاه فرهنگ حسینی، سرشار بودند. &lt;br /&gt;منبع: پیوند دو فرهنگ (فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس)، محمدرضا سنگری&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/61</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32952</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32952</guid>
      <pubDate>Thu, 28 Jan 2010 11:14:52 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>همیشه گوش به فرمان رهبر باشید</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&lt;span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;نگاهی به جایگاه ولایت پذیری در وصایای شهیدان ؛ &lt;br /&gt;همیشه گوش به فرمان رهبر باشید&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;گوشی بی سیم را که به دست حاج همت داد، خمپاره ای زوزه کشان آمد و گرد و غبار به آسمان بلند شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-08/picture/9-2.jpg" alt="" width="166" align="center" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;بی سیم چی ترسید با دو دست گوشهایش را چسبیده بود، حاجی با لبخند نگاهش کرد، اما انگار با شنیدن صدای خمپاره کنترل بدن از دستش خارج می شد زانوها خود به خود شل می شدند. قلب به تپش می افتاد و بدن نقش بر زمین می شد. &lt;br /&gt;خیلی سعی کرد بر این ترس غلبه کند، حتی یک شب در تاریکی دل به بیابان سپرد کمی که جلوتر رفت حاجی را دید که مشغول نماز است از او هم گذشت جلوتر رفت و نشست تا صبح، اما باز هم ترسش نریخت. سرانجام شرمگین از حاج همت پرسید؟ &amp;laquo;من چرا می ترسم؟ شما چرا نمی ترسی؟ راستش خیلی تلاش می کنم نترسم، اما به خدا دست خودم نیست مگر آدم می تواند جلوی قلبش را بگیرد که تند تند نزند؟ مگر می تواند به رنگ صورتش بگوید زرد نشو؟ &lt;br /&gt;اصلاً من بی اختیار روی زمین دراز می کشم، کنترلم دست خودم نیست&amp;raquo;. حاجی دست بر شانه جوان گذاشت و گفت:&amp;laquo;من هم یک روزی مثل تو بودم ذهن من هم یک روزی پر بود از این سؤالها، اما امام پاسخ همه این سؤالها را داد. اوایل انقلاب از اصفهان به جماران رفتیم و با اصرار توانستیم ایشان را زیارت کنیم. دور تا دور امام نشستیم ناگهان ضربه محکمی به پنجره خورد و یکی از شیشه های اتاق شکست. از این صدای غیر منتظره همه از جا پریدند به جز امام، امام در همان حال که صحبت می کرد آرام سرش را برگرداند و به پنجره نگاه کرد. هنوز صحبتهایش تمام نشده بود که صدای اذان شنیده شد. بلافاصله والسلام گفت، از جا برخاست همان جا فهمیدم که آدمها همگی می ترسند. امام از دیر شدن وقت نماز می ترسید و ما از صدای شکستن شیشه! او از خدا ترسید و ما از غیر خدا. آنجا فهمیدم هرکس واقعاًَ از خدا بترسد دیگر از غیر خدا نمی ترسد 5 &lt;br /&gt;بی سیم چی در ذهنش تصویر حاجی را موقع نماز خواندن به یاد آورد که چنان می گریست که گویی هر لحظه از ترس جان خواهد داد. اما موقع انفجار مهیب ترین بمبها، خم به ابرو نمی آورد ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبری امام خمینی(ره) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوران دفاع مقدس به عنوان برگ زرینی از تاریخ کشورمان همواره مایه مباهات بوده و خواهد بود و آیندگان نیز افتخار خواهند کرد که در گذشته کسانی از همین کشور در سخت ترین شرایط و در شرایطی که انقلاب اسلامی تازه به پیروزی رسیده بود،در مقابل دشمن متجاوز ایستادند و نه تنها اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک کشور در دست متجاوزان باقی بماند،بلکه آسایش و امنیت امروزی آنها نیز مدیون از جان گذشتگی ایثارگران و شهیدانی است که بی هیچ چشمداشتی،جان خود را در طبق اخلاص نهادند. &lt;br /&gt;یکی از عوامل اساسی و تاثیرگذاری که باعث شد ملت ایران از جنگ هشت ساله تحمیلی سرافراز بیرون بیاید،رهبری و مدیریت قاطعانه همراه با اطمینان قلبی حضرت امام خمینی(ره) بود که این مدیریت را در طول سالهای جنگ و در مقاطع مختلف حتی زمانی که در جنگ گره هایی ایجاد می شد به وضوح مشاهده می کنیم که شکست حصر آبادان،حفظ جزایر مجنون و... از این موارد شمرده می شوند. &lt;br /&gt;به اعتراف بیشتر فرماندهان و اداره کنندگان جنگ تحمیلی،بسیاری از رزمندگان اسلام هم که برای دفاع از کشور در جبهه های حق علیه باطل حضور یافته بودند حضرت امام خمینی (ره) را از نزدیک ندیده بودند، اما نفس قدسی امام راحل چنان در روحیه آنها تاثیر گذاشته بود که این تاثیرگذاری در وصیتنامه هایشان و یا نامه هایی که به خانواده هایشان ارسال می کردند به وضوح قابل مشاهده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجلی ولایت در وصایای شهدا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه هایی از ضرورت ولایت پذیری و تأثیر آن در وصایای شهیدان را در اینجا می خوانید: &lt;br /&gt;شهید میرزا محمدبیکی در بخشی از وصیتنامه اش می نویسد: وقت این است که به یاری امام حسین(ع) و حسین زمان بشتابیم و به ندای رهبر عزیزمان که بحق ندای حسین(ع) است، لبیک گوییم. &lt;br /&gt;یکی از راه هایی که می شود انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عج)، متصل کرد، رهبری حضرت امام(ره) در رأس انقلاب است و با رهبری ایشان می شود این حکومت را به صاحبش تحویل داد. برای مقرر شدن امر رهبری، وجود شریف امام لازم و ضروری است و از خدا می خواهم او را برای ما حفظ نماید و تا انقلاب مهدی(عج)، شاهد رهبری او باشیم. &lt;br /&gt;حرفها،گفته ها و کردار امام الهام گرفته از وحی و دستورات غیبی ولی عصر (عج) است و همواره دعاگوی او باشیم و طول عمرش را از خدا بخواهیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست بیعت با امام(ره) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهید یعقوب مهدی زاده اصل هم می نویسد: همیشه هوشیار و آماده باشید و مشت خود را بر دهان یاوه گویان و کسانی که می خواهند انقلاب را به انحراف بکشانند بکوبید و نگذارید خون شهیدان عزیزمان پایمال شود و دست بیعت با امام محکم کنید و نگذارید حسین زمان تنها باشد که اگر غفلت کنید به عذاب الهی دچار خواهید شد. &lt;br /&gt;شهید محمودصحرائی اردکانی هم اظهار می دارد: من شما را به پیروی از امام خمینی و اطاعت بی چون و چرا از راهش که همان راه امام زمان(عج) است توصیه می کنم. من به شما توصیه دارم با هر کسی که از روی عناد با این انقلاب دشمن است به مقابله برخیزید. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;گوشی بی سیم را که به دست حاج همت داد، خمپاره ای زوزه کشان آمد و گرد و غبار به آسمان بلند شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-08/picture/9-2.jpg" alt="" width="166" align="center" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;بی سیم چی ترسید با دو دست گوشهایش را چسبیده بود، حاجی با لبخند نگاهش کرد، اما انگار با شنیدن صدای خمپاره کنترل بدن از دستش خارج می شد زانوها خود به خود شل می شدند. قلب به تپش می افتاد و بدن نقش بر زمین می شد. &lt;br /&gt;خیلی سعی کرد بر این ترس غلبه کند، حتی یک شب در تاریکی دل به بیابان سپرد کمی که جلوتر رفت حاجی را دید که مشغول نماز است از او هم گذشت جلوتر رفت و نشست تا صبح، اما باز هم ترسش نریخت. سرانجام شرمگین از حاج همت پرسید؟ &amp;laquo;من چرا می ترسم؟ شما چرا نمی ترسی؟ راستش خیلی تلاش می کنم نترسم، اما به خدا دست خودم نیست مگر آدم می تواند جلوی قلبش را بگیرد که تند تند نزند؟ مگر می تواند به رنگ صورتش بگوید زرد نشو؟ &lt;br /&gt;اصلاً من بی اختیار روی زمین دراز می کشم، کنترلم دست خودم نیست&amp;raquo;. حاجی دست بر شانه جوان گذاشت و گفت:&amp;laquo;من هم یک روزی مثل تو بودم ذهن من هم یک روزی پر بود از این سؤالها، اما امام پاسخ همه این سؤالها را داد. اوایل انقلاب از اصفهان به جماران رفتیم و با اصرار توانستیم ایشان را زیارت کنیم. دور تا دور امام نشستیم ناگهان ضربه محکمی به پنجره خورد و یکی از شیشه های اتاق شکست. از این صدای غیر منتظره همه از جا پریدند به جز امام، امام در همان حال که صحبت می کرد آرام سرش را برگرداند و به پنجره نگاه کرد. هنوز صحبتهایش تمام نشده بود که صدای اذان شنیده شد. بلافاصله والسلام گفت، از جا برخاست همان جا فهمیدم که آدمها همگی می ترسند. امام از دیر شدن وقت نماز می ترسید و ما از صدای شکستن شیشه! او از خدا ترسید و ما از غیر خدا. آنجا فهمیدم هرکس واقعاًَ از خدا بترسد دیگر از غیر خدا نمی ترسد 5 &lt;br /&gt;بی سیم چی در ذهنش تصویر حاجی را موقع نماز خواندن به یاد آورد که چنان می گریست که گویی هر لحظه از ترس جان خواهد داد. اما موقع انفجار مهیب ترین بمبها، خم به ابرو نمی آورد ... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبری امام خمینی(ره) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوران دفاع مقدس به عنوان برگ زرینی از تاریخ کشورمان همواره مایه مباهات بوده و خواهد بود و آیندگان نیز افتخار خواهند کرد که در گذشته کسانی از همین کشور در سخت ترین شرایط و در شرایطی که انقلاب اسلامی تازه به پیروزی رسیده بود،در مقابل دشمن متجاوز ایستادند و نه تنها اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک کشور در دست متجاوزان باقی بماند،بلکه آسایش و امنیت امروزی آنها نیز مدیون از جان گذشتگی ایثارگران و شهیدانی است که بی هیچ چشمداشتی،جان خود را در طبق اخلاص نهادند. &lt;br /&gt;یکی از عوامل اساسی و تاثیرگذاری که باعث شد ملت ایران از جنگ هشت ساله تحمیلی سرافراز بیرون بیاید،رهبری و مدیریت قاطعانه همراه با اطمینان قلبی حضرت امام خمینی(ره) بود که این مدیریت را در طول سالهای جنگ و در مقاطع مختلف حتی زمانی که در جنگ گره هایی ایجاد می شد به وضوح مشاهده می کنیم که شکست حصر آبادان،حفظ جزایر مجنون و... از این موارد شمرده می شوند. &lt;br /&gt;به اعتراف بیشتر فرماندهان و اداره کنندگان جنگ تحمیلی،بسیاری از رزمندگان اسلام هم که برای دفاع از کشور در جبهه های حق علیه باطل حضور یافته بودند حضرت امام خمینی (ره) را از نزدیک ندیده بودند، اما نفس قدسی امام راحل چنان در روحیه آنها تاثیر گذاشته بود که این تاثیرگذاری در وصیتنامه هایشان و یا نامه هایی که به خانواده هایشان ارسال می کردند به وضوح قابل مشاهده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجلی ولایت در وصایای شهدا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه هایی از ضرورت ولایت پذیری و تأثیر آن در وصایای شهیدان را در اینجا می خوانید: &lt;br /&gt;شهید میرزا محمدبیکی در بخشی از وصیتنامه اش می نویسد: وقت این است که به یاری امام حسین(ع) و حسین زمان بشتابیم و به ندای رهبر عزیزمان که بحق ندای حسین(ع) است، لبیک گوییم. &lt;br /&gt;یکی از راه هایی که می شود انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عج)، متصل کرد، رهبری حضرت امام(ره) در رأس انقلاب است و با رهبری ایشان می شود این حکومت را به صاحبش تحویل داد. برای مقرر شدن امر رهبری، وجود شریف امام لازم و ضروری است و از خدا می خواهم او را برای ما حفظ نماید و تا انقلاب مهدی(عج)، شاهد رهبری او باشیم. &lt;br /&gt;حرفها،گفته ها و کردار امام الهام گرفته از وحی و دستورات غیبی ولی عصر (عج) است و همواره دعاگوی او باشیم و طول عمرش را از خدا بخواهیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست بیعت با امام(ره) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهید یعقوب مهدی زاده اصل هم می نویسد: همیشه هوشیار و آماده باشید و مشت خود را بر دهان یاوه گویان و کسانی که می خواهند انقلاب را به انحراف بکشانند بکوبید و نگذارید خون شهیدان عزیزمان پایمال شود و دست بیعت با امام محکم کنید و نگذارید حسین زمان تنها باشد که اگر غفلت کنید به عذاب الهی دچار خواهید شد. &lt;br /&gt;شهید محمودصحرائی اردکانی هم اظهار می دارد: من شما را به پیروی از امام خمینی و اطاعت بی چون و چرا از راهش که همان راه امام زمان(عج) است توصیه می کنم. من به شما توصیه دارم با هر کسی که از روی عناد با این انقلاب دشمن است به مقابله برخیزید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دست از امام برندارید &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهید سیدمحمد ابراهیمی می گوید: همیشه به یاد خدا باشید و به دستورات شرعی و الهی عمل کنید و از امت شهیدپرور ایران و بخصوص همشهریان عزیز می خواهم دست از اسلام،امام و انقلاب برندارند و با حضور در صحنه،پوزه لاشخوران شرق و غرب را به زمین بمالند و مواظب باشند افراد منافق شما را فریب ندهند. &lt;br /&gt;برادران عزیز،ملاک و خط مشی شما باید دستورات خدا،قرآن،چهارده معصوم(ع) و امام عزیزمان خمینی کبیر باشد و با حضور در صحنه های جنگ و انقلاب، روح شهدای اسلام را شاد کنید و دشمن را به هراس و وحشت بیندازید.شهید جواد هرمزپور هم این گونه مردم را به پشتیبانی از ولایت دعوت می کند:ما انقلاب نکردیم برای شکم.منظور این است که اگر کمبودی باشد از نظر اقتصادی تحمل کنید، دولت را تضعیف نکنید،تضعیف دولت، تضعیف امام است، تضعیف امام، تضعیف اسلام است. نگذارید که دشمنان داخلی و خارجی بین شما نفوذ کنند. روز به روز وحدت خودتان را حفظ کنید که ما پیروزیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجابت امر رهبر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجوی شهید یوسفی هم می گوید: ای معبود من،ای آنکه دلها در لقای تو می تپد، من با ایمان قلبی خود نسبت به دین اسلام و در پی اجابت امر رهبرم و با احساس مسؤولیت برای دفاع از دین تو و دین برگزیده رسول تو به میدان جنگ آمدم. خدایا من با تو در شهادت دوستانم، در پرپر شدن لاله های جوان گلستان ایران عزیز، من به هنگام بلند شدن ناله های کودکان مادر از دست داده در بمبارانهای دشمن، با تو پیمان بستم و عهد نمودم که تا پایان راه بروم و حال به پیمان خود وفا کرده ام. الهی من به وفاداری و خلوص عمل نمودم، تو نیز مرا بپذیر. &lt;br /&gt;امام را تنها نگذارید &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانش آموز شهید جواد پاکپور هم نوشته است: هرگز امام را تنها نگذارید، یعنی اگر امام را یاری نکنید به اسلام پشت کرده اید و این خیانتی است به اسلام. امیدوارم همه مسلمین جهان با هم وحدت کلمه داشته باشند تا اسلام مستحکم و پایدار باشد. &lt;br /&gt;شهید باب ا... رفعتی هم در بخشی از وصیتنامه اش گفته است:برای امام عزیزمان سر نمازهایتان دعا کنید و از خدا طول عمر آن رهبر بزرگ را بطلبید و برای رزمندگان و مجروحان و اسیران دعا کنید. پدر و مادر گرامی ام هرگز به خاطر من گریه و زاری نکنید. &lt;br /&gt;آرزو داشتم به حضور امام برسم و او بر روی من لبخند بزند،زیرا تنها چیزی که قلب مرا تسکین می دهد، لبخند رهبر می باشد،ولی چون سعادت آن را نداشتم از پدر و مادرم می خواهم عکسی زیبا از امام را که در حال لبخند زدن است به روی قبرم بزنند شاید قلبم با دیدن آن گرم گردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیرو ولایت فقیه باشید &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانش آموز شهید وحید فریدی نیز گفته است: پیرو ولایت فقیه باشید تا خدای ناخواسته به انحراف کشیده نشوید. &lt;br /&gt;شهید سیدحسن فدایی نوشته است:این بنده حقیر با چشم باز و دلی روشن و محکم به ندای رهبرم لبیک گفته و پا به کربلای مقدس خونین ایران گذاشتم و با جان و دل، راه شهیدان را با رهبری امام امت ادامه خواهم داد و دشمنان اسلام هر کجا و هر که هستند این را بدانند که ما عاشق شهادت هستیم و ما را از مرگ نترسانند. &lt;br /&gt;برای ما رگبار مسلسل و آتش خمپاره و بمبهای شیمیایی شربت است و لذت آور و این را بدانند که ما با رزم بی امان خود به دشمن قدرت فکر کردن نداده و بلکه قدرت فکر کردن را از او گرفته و از هیچ چیز نمی ترسیم؛مگر بنده خالص خدا از چیزی ترس دارد؟هرگز، هرگز ما تن به ذلت نخواهیم داد و دشمنان اسلام را به یاری خداوند خوار و ذلیل نگه داشته ایم و این نصرت خداوند و درس بزرگی است برای جنایتکاران و تجاوزگران. قدر امام عزیز را بدانید که برای ملت ایران نعمت بزرگ الهی است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لبیک ای زاده زهرا(س) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجوی شهید علی رضا کریمی هم نوشته است:به ولایت فقیه که استمرار حرکت انبیاء است چنگ بزنید، زیرا در زمان غیبت امام زمان(عج)،تنها ولی فقیه است که می تواند رهبری جامعه اسلامی را عهده دار شود و زمام امور مسلمین را در دست گیرد و قدر علما را بدانید که ذخایر انقلاب هستند. &lt;br /&gt;شهید علیرضا نجاری هم می گوید: لبیک ای زاده زهرا(س)،لبیک ای رهبر عزیز، امید است &lt;bdo&gt;&lt;/bdo&gt;] مردم&lt;bdo&gt;&lt;/bdo&gt; [ مسیر مرا و دیگر شهدای اسلام را که برادران عزیزمان هستند،طی نمایند و پشتیبان انقلاب اسلامی و رهبر عزیزمان باشند.شهید جلال امیدی هم در بخشی از وصیتنامه اش نوشته است: من از تمام اقوام و دوستان و آشنایان می خواهم که امام را تنها نگذارید و سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید که تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نکرده و نخواهم کرد. با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلاها با حسین (ع) همراه باشم. &lt;br /&gt;ای دوستان و آشنایان که این درد دل مرا می شنوید،شما را به خدا قسم می دهم که بروید جبهه ها را پر کنید. الان جنگ به مرتبه ای رسیده که به نیرو نیاز دارد، بروید تا به فرمان امام لبیک گفته باشیم. &lt;br /&gt;همیشه دعاگوی امام باشید که همین دعاهاست که تا به حال جنگ را پیش برده. &lt;br /&gt;و منصور آجرلو که سرانجام در اسفندماه 1365 در جریان عملیات کربلای 5 شربت شهادت را نوشید، می گوید: &lt;br /&gt;ملت عزیز ایران، همیشه گوش به فرمان رهبر باشید و او را تنها نگذارید چون راه ایشان راه مستقیم و درست است و راه انبیاء و پیامبران و امامان است. هرکس نسبت به حرکت این مرد عارف، عاشق، عابد، زاهد، عالم و فیلسوف شک کند یقیناً بداند که از صراط مستقیم دور شده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/60</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32951</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32951</guid>
      <pubDate>Thu, 28 Jan 2010 11:11:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>انگیزه دشمنان ضربه زدن به جهاد علمی کشور است</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small; font-family: Arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب به مناسبت ترور شهید علی محمدی؛ &lt;br /&gt;انگیزه دشمنان ضربه زدن به جهاد علمی کشور است&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;حضرت آیةا... خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی شهادت استاد دانشمند آقای دکتر مسعود علیمحمدی را تسلیت گفتند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، متن پیام به این شرح است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;بسم ا... الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهادت استاد دانشمند مرحوم آقای دکتر مسعود علیمحمدی رضوان ا... علیه را به مادر و همسر و خاندان گرامیش و به همه ی دوستان و شاگردان و همکارانش تبریک و تسلیت عرض می کنم. &lt;br /&gt;دست جنایتکاری که این ضایعه را آفرید، انگیزه ی دشمنان جمهوری اسلامی را که ضربه زدن به حرکت و جهاد علمی کشور است، افشاء و برملا کرد. بی گمان همت دانشمندان و استادان و دانش پژوهان کشور، به رغم دشمن، این انگیزه ی خباثت آلود را ناکام خواهد گذاشت. علو{ درجات آن شهید سعید و صبر و اجر بازماندگان را از خداوند متعال مسألت می کنم. &lt;br /&gt;سیدعلی خامنه ای &lt;br /&gt;&lt;bdo&gt;/&lt;/bdo&gt;25 دیماه&lt;bdo&gt;/&lt;/bdo&gt; 1388&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/58</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32755</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32755</guid>
      <pubDate>Sat, 16 Jan 2010 14:39:59 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 57 در تسریع پیروزی انقلاب اسلامی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #996633;"&gt;محرم سال 1357 برای رژیم شاه یک کابوس وحشتناک بود. مردم در ضمن شعارهای خود خطاب به کسانی که هنوز در حاشیه خیابانها انقلاب را نظاره می کردند، می گفتند: "این نهضت حسینی، تماشاچی ندارد." و این شعار بر خیل تظاهرکنندگان می افزود. &lt;br /&gt;انقلاب در شبهای محرم آن سال، حال و هوای بسیار معصومانه ای داشت. مردم احساس رشادت بیشتری می کردند و خود را در تداوم کاروان کربلا می دیدند. شورای انقلاب، بیت و مسجد آیةا... طالقانی و روحانیت مبارز تهران مراکز مهمی بودند که با تشکیل جلسات و ایجاد هماهنگی، تظاهرات ده روزه مردم را در تهران و سایر شهرهای ایران هدایت می کردند. راهپیماییهای ایام محرم به قدری باعظمت و پرمعنا بود که حتی اشخاص و گروههای سیاسی غیر دینی به جمع مردم پیوسته و در انجام تظاهرات با عزاداران مؤمن همصدا می شدند. &lt;br /&gt;حضرت امام(ره) از طریق رسانه ها و دوستان خود، مردم انقلابی را مورد رهبری و رهنمود قرار می دادند و خطاب به مردم می گفتند: "این واقعه آتشی است که خداوند برافروخته و تا رسیدن به نتیجه روشن خواهد ماند" و در واقع چنان نیز شد. انقلاب مثل خورشیدی از پس دیوارهای کهنه نظام ستم شاهی طلوع کرد و همچنان باقی ماند تا دشت و دمن را پر از سبزی و روشنی ساخت. خاطرات دوستان و دشمنان انقلاب از آن روزها به راستی جذاب و خواندنی است و دنیایی پر از شهامت و معنویت را ترسیم می کند. آنچه در پی می آید برگرفته از نشریه زمان وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی است که با توجه به تناسب آن با این ایام، فراروی مخاطبان ارجمند روزنامه قرار می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیام امام &lt;br /&gt;امام خمینی(ره) در سخنرانی اول ماه محرم در نوفل لوشاتو، با اشاره به فلسفه قیام امام حسین(ع) و مسؤولیت مردم ایران در این مقطع، فرمودند: "همان طور که سیدالشهدا، به تکلیف شرعی الهی می خواست عمل بکند، غلبه (هم) می کرد تکلیف شرعی اش را عمل کرده (بود)، مغلوب هم می شد تکلیف شرعی اش را عمل کرده (بود)؛ قضیه، تکلیف است. قضیه این است که مقابل یک نفری که دارد همه حیثیات اسلام و مسلمین را می برد و سلطه پیدا کرده است بر مقدرات مسلمین و سلطه می دهد کفار را بر بلاد مسلمین، ارتش ایران را به دست مستشارهای آمریکایی می سپارد، مخازن ایران را به جیب این و آن می کند، فرهنگ ایران را ضایع کرده، . . . یک چنین آدمی که بر مسندی نشسته است، این استنکار لازم دارد؛ یعنی بر همه مردم لازم است که این را به او بگوید که بیا پایین از این مسند، همه مکلف هستند." &lt;br /&gt;به دنبال این سخنرانی و تمهیدات شورای انقلاب برای برگزاری هر چه باشکوه تر تظاهرات عزاداری ماه محرم، مقامهای رژیم روزهای پرتنشی را پیش بینی می کردند. دولت نظامی ازهاری ، آخرین امید رژیم شاه بود که شاید بتواند در سایه ایجاد ترس و هراس ، به اوضاع ناآرام انقلابی خاتمه دهد. ولی مبارزان مذهبی و در رأس آن شورای انقلاب، اهمیت فرصت به وجود آمده در محرم را دریافته و آماده بهره برداری از این فرصت بودند. روز اول محرم، تظاهرات آرامی در اکثر نقاط کشور برگزار شد. مردم تهران شب اول محرم را تا صبح بیدار ماندند و بر پشت بامهای خود، ندای تکبیر سر دادند. در همان شب، جمعیت کثیری در خیابانهای تهران جمع شده بودند و علیه شاه شعار می دادند که به ناگاه سربازان سر رسیده و آنان را به گلوله بستند. فردای آن روز، سراسر تهران تعطیل بود. مردم به طور کامل دست از کار کشیدند. عده ای از آنان کفن پوشیده، جلوی دانشگاه تهران در مقابل سربازان مسلح به راهپیمایی پرداختند. مأموران نظامی در منطقه سرچشمه تهران، تعدادی را به شهادت رساندند و سپس اجساد آنان را جمع کرده و با کامیون از محل بردند. مشابه همین حوادث در شهرهای شیراز، همدان، اصفهان و دیگر شهرهای کشور اتفاق افتاد. ازهاری، نخست وزیر وقت، هشدار داده بود که دشمنان خارجی، طراح این ناآرامیها هستند و تأکید کرد حکومت نظامی اجازه برگزاری هیچ گونه تظاهراتی را نخواهد داد. روحانیون و مراجع تقلید به مردم توصیه کردند که به تظاهرات و عزاداریهای خود ادامه دهند و تأکید نمودند که مردم برای انجام مراسم سوگواری به اجازه حکومت نیازی ندارند. پس از پیام مراجع، مردم بیش از پیش به صحنه آمده و به تظاهرات خود تداوم دادند. در تظاهرات سه روز نخست محرم، حدود هفتصد نفر به شهادت رسیدند. در قزوین 135 نفر زیر تانکها ماندند و در مشهد مردمی که ممنوعیت تظاهرات را نادیده گرفته بودند، به گلوله بسته شدند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #996633;"&gt;محرم سال 1357 برای رژیم شاه یک کابوس وحشتناک بود. مردم در ضمن شعارهای خود خطاب به کسانی که هنوز در حاشیه خیابانها انقلاب را نظاره می کردند، می گفتند: "این نهضت حسینی، تماشاچی ندارد." و این شعار بر خیل تظاهرکنندگان می افزود. &lt;br /&gt;انقلاب در شبهای محرم آن سال، حال و هوای بسیار معصومانه ای داشت. مردم احساس رشادت بیشتری می کردند و خود را در تداوم کاروان کربلا می دیدند. شورای انقلاب، بیت و مسجد آیةا... طالقانی و روحانیت مبارز تهران مراکز مهمی بودند که با تشکیل جلسات و ایجاد هماهنگی، تظاهرات ده روزه مردم را در تهران و سایر شهرهای ایران هدایت می کردند. راهپیماییهای ایام محرم به قدری باعظمت و پرمعنا بود که حتی اشخاص و گروههای سیاسی غیر دینی به جمع مردم پیوسته و در انجام تظاهرات با عزاداران مؤمن همصدا می شدند. &lt;br /&gt;حضرت امام(ره) از طریق رسانه ها و دوستان خود، مردم انقلابی را مورد رهبری و رهنمود قرار می دادند و خطاب به مردم می گفتند: "این واقعه آتشی است که خداوند برافروخته و تا رسیدن به نتیجه روشن خواهد ماند" و در واقع چنان نیز شد. انقلاب مثل خورشیدی از پس دیوارهای کهنه نظام ستم شاهی طلوع کرد و همچنان باقی ماند تا دشت و دمن را پر از سبزی و روشنی ساخت. خاطرات دوستان و دشمنان انقلاب از آن روزها به راستی جذاب و خواندنی است و دنیایی پر از شهامت و معنویت را ترسیم می کند. آنچه در پی می آید برگرفته از نشریه زمان وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی است که با توجه به تناسب آن با این ایام، فراروی مخاطبان ارجمند روزنامه قرار می گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیام امام &lt;br /&gt;امام خمینی(ره) در سخنرانی اول ماه محرم در نوفل لوشاتو، با اشاره به فلسفه قیام امام حسین(ع) و مسؤولیت مردم ایران در این مقطع، فرمودند: "همان طور که سیدالشهدا، به تکلیف شرعی الهی می خواست عمل بکند، غلبه (هم) می کرد تکلیف شرعی اش را عمل کرده (بود)، مغلوب هم می شد تکلیف شرعی اش را عمل کرده (بود)؛ قضیه، تکلیف است. قضیه این است که مقابل یک نفری که دارد همه حیثیات اسلام و مسلمین را می برد و سلطه پیدا کرده است بر مقدرات مسلمین و سلطه می دهد کفار را بر بلاد مسلمین، ارتش ایران را به دست مستشارهای آمریکایی می سپارد، مخازن ایران را به جیب این و آن می کند، فرهنگ ایران را ضایع کرده، . . . یک چنین آدمی که بر مسندی نشسته است، این استنکار لازم دارد؛ یعنی بر همه مردم لازم است که این را به او بگوید که بیا پایین از این مسند، همه مکلف هستند." &lt;br /&gt;به دنبال این سخنرانی و تمهیدات شورای انقلاب برای برگزاری هر چه باشکوه تر تظاهرات عزاداری ماه محرم، مقامهای رژیم روزهای پرتنشی را پیش بینی می کردند. دولت نظامی ازهاری ، آخرین امید رژیم شاه بود که شاید بتواند در سایه ایجاد ترس و هراس ، به اوضاع ناآرام انقلابی خاتمه دهد. ولی مبارزان مذهبی و در رأس آن شورای انقلاب، اهمیت فرصت به وجود آمده در محرم را دریافته و آماده بهره برداری از این فرصت بودند. روز اول محرم، تظاهرات آرامی در اکثر نقاط کشور برگزار شد. مردم تهران شب اول محرم را تا صبح بیدار ماندند و بر پشت بامهای خود، ندای تکبیر سر دادند. در همان شب، جمعیت کثیری در خیابانهای تهران جمع شده بودند و علیه شاه شعار می دادند که به ناگاه سربازان سر رسیده و آنان را به گلوله بستند. فردای آن روز، سراسر تهران تعطیل بود. مردم به طور کامل دست از کار کشیدند. عده ای از آنان کفن پوشیده، جلوی دانشگاه تهران در مقابل سربازان مسلح به راهپیمایی پرداختند. مأموران نظامی در منطقه سرچشمه تهران، تعدادی را به شهادت رساندند و سپس اجساد آنان را جمع کرده و با کامیون از محل بردند. مشابه همین حوادث در شهرهای شیراز، همدان، اصفهان و دیگر شهرهای کشور اتفاق افتاد. ازهاری، نخست وزیر وقت، هشدار داده بود که دشمنان خارجی، طراح این ناآرامیها هستند و تأکید کرد حکومت نظامی اجازه برگزاری هیچ گونه تظاهراتی را نخواهد داد. روحانیون و مراجع تقلید به مردم توصیه کردند که به تظاهرات و عزاداریهای خود ادامه دهند و تأکید نمودند که مردم برای انجام مراسم سوگواری به اجازه حکومت نیازی ندارند. پس از پیام مراجع، مردم بیش از پیش به صحنه آمده و به تظاهرات خود تداوم دادند. در تظاهرات سه روز نخست محرم، حدود هفتصد نفر به شهادت رسیدند. در قزوین 135 نفر زیر تانکها ماندند و در مشهد مردمی که ممنوعیت تظاهرات را نادیده گرفته بودند، به گلوله بسته شدند. &lt;br /&gt;شرکت مردم در راهپیماییها در اعتراض به شاه و رژیم پهلوی هر روز بیش از پیش گسترده تر می شد. شورای انقلاب که به مثابه مرکز فرماندهی انقلاب عمل می کرد، با برگزاری جلسات خصوصی و محرمانه، به ارایه طریق در این زمینه می پرداخت. شورای انقلاب در واقع نقش اصلی را در سازماندهی و شکل دهی به این تظاهرات و اعتراضها برعهده داشت و مردم را برای تظاهرات گسترده روزهای تاسوعا و عاشورا آماده می کرد. &lt;br /&gt;علاوه بر آن، روحانیت مبارز تهران نیز برنامه خاصی را در این خصوص تدارک می دید. روحانیت مبارز که عمدتاً نفوذ شایانی در مساجد و بازار داشت، سعی می کرد مردم را برای شرکت در این تظاهرات بسیج کند و با صدور اعلامیه هایی، از مردم می خواست در تظاهرات شرکت کنند. لزوم وحدت نظر و فرماندهی برای برگزاری منظم تظاهرات، باعث شد تا این سه مرکز، پس از ترتیب دادن جلساتی، هیأت اجرائیه ای را برای سازماندهی تظاهرات انتخاب کنند که آیةا... موسوی اردبیلی از جمله آنان بود. در این جلسات، مقرر شد تظاهرات از میدان فوزیه (امام حسین) به طرف میدان شهیاد (آزادی) انجام شود. ائمه مساجد نیز مأمور شدند در محلهای فعالیت خود مردم را بسیج کرده و با شکل دادن صفوف خود، به تظاهرکنندگان بپیوندند. &lt;br /&gt;خبر تدارک این راهپیمایی، مسؤولان رژیم شاه را به تکاپو انداخت تا از برگزاری آن جلوگیری نمایند. ژنرال قره باغی، از مقامهای رده بالای نظامی وقت، در این باره می گوید: "روز پنج شنبه شانزدهم آذر، نخست وزیر، شورای امنیت ملی را به منظور بررسی این مسأله به نخست وزیری دعوت کرد. بعد از مطرح شدن موضوع راهپیمایی مخالفان، من اظهار داشتم صحیح نیست که اجازه راهپیمایی در آن روزها داده شود و چند نفر از اعضا نیز با من موافق بودند، ولی چند نفر دیگر با این استدلال که برگزاری تظاهرات در روزهای تاسوعا و عاشورا معمول بوده، گفتند که مخالفت با این تظاهرات در این مقطع به عنوان مخالفت رژیم با مذهب تعبیر خواهد شد. در این جلسه، نتیجه گرفته نشد و بخصوص هراس از این بود که در صورت اعلام ممنوعیت، مردم به صورت قهری دست به این کار بزنند که در آن صورت درگیری بین مردم و رژیم اجتناب ناپذیر می نمود. ازهاری، نخست وزیر، بعد از اینکه نتوانست تصمیمی بگیرد، تصمیم نهایی در این زمینه را به مشورت با شاه موکول کرد. نخست وزیر در جلسه دیگر که از فرماندهان نظامی تشکیل شده بود، دستور شاه مبنی بر آزادی تظاهرات مخالفان را به ما ابلاغ نمود و سپس غروب همان روز، رسماً اعلان کرد که به منظور جلوگیری از خونریزی، حرکت دسته جات در روزهای تاسوعا و عاشورا آزاد خواهد بود." بنابراین، رژیم عقب نشینی کرد و اجازه داد تا در همه شهرها مراسم سوگواری برگزار شود. &lt;br /&gt;محتوای شعارها، باعث ایجاد اختلاف در میان سازمان دهندگان تظاهرات شد؛ چون برخی گروهها سعی می کردند از دادن شعارهای تند خودداری کنند. شهید محلاتی که از طرف روحانیت مبارز به عنوان سازمان دهنده فعالیت می کرد، می گوید: "یادم هست دکتر سحابی گفته بود بهتر است به همان ترتیبی که اروپاییها اعتراض دارند، سکوت کنیم و هرچه می خواهیم بگوییم و خواسته هایمان را روی پرده بنویسیم و برداریم و حرکت کنیم و این، اثرش در دنیا بیشتر است. نهضت آزادی هم اعلامیه داده بود که شعار مرگ بر شاه داده نشود و این امر را به آیةا... طالقانی منتسب می کردند. من خیلی عصبانی شدم و شب یادم هست که جلسه گذاشتیم. من تلفن کردم به همان ستاد برگزاری مراسم، به برادرانی که بالا بودند در نزدیکی حسینیه ارشاد. . . گفتیم که این نمی شود و فردا باید شعار مرگ بر شاه داده شود. افراد را جمع کردیم فرستادیم توی بخشهای مختلف، حتی از روحانیت مبارز، هر کداممان تقسیم می شدیم به یک منطقه ای که شعارهای آن منطقه را کنترل و هدایت کنیم."&lt;br /&gt;این تدارکات و برنامه ریزیها در شرایطی شکل می گرفت که روز به روز اخبار و گزارشهایی از شهرهای مختلف کشور می رسید و حکایت از گسترش اعتراضها داشت. روز ششم محرم، تظاهرات مردم زنجان، خوانسار و چند شهر دیگر به خشونت کشیده شد و مأموران رژیم به روی مردم آتش گشودند. در آن روز که با شانزدهم آذر و سالروز شهادت دانشجویان ــ شریعت رضوی، قندچی و بزرگ نیا ــ مصادف بود، تظاهرات گسترده مردم در مقابل در دانشگاه تهران به درگیری انجامید و چند نفر نیز شهید و زخمی شدند. فردای آن روز، شهرهای تبریز، آمل، اصفهان و کرمان را یکپارچه اعتراض و تظاهرات فراگرفت و مردم دسته دسته به خیابانها ریخته و علیه رژیم شعار سر دادند. هرچه از ماه محرم می گذشت، آتش انقلاب شعله ورتر می شد و امام(ره) با بیان اینکه "...این یک امر الهی است، خدا یک چنین کاری کرده، این آتش را خدا روشن کرده و این روشنی اش هست و مثل خورشید می ماند و تا آخر نتیجه، این مسأله هست" حرکتهای مردم را تأیید و رهبری می کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تظاهرات روز تاسوعا &lt;br /&gt;روز تاسوعا، ساعت هفت صبح، دسته های عزاداری از نقاط مختلف شهر به طرف مسیر اصلی راهپیمایی (میدان امام حسین تا میدان آزادی) راه افتادند. آیةا... طالقانی در رأس یکی از دسته های عزاداری، با پای پیاده در این تظاهرات شرکت داشت و دیگر گروهها و نیز شخصیتهای سیاسی در راس تظاهرکنندگان حرکت می کردند و صفوف متراکم و به هم فشرده مردم از نقاط مختلف تهران به طرف مسیر تظاهرات سرازیر بود. این تعداد عظیم، در دسته های منظم به طرف میدان فردوسی به راه افتادند و پیشاپیش این گروه بزرگ، یک مینی بوس مجهز به بلندگو شعارهایی را که از قبل آماده شده بود برای مردم قرائت می کرد. هیاتی که برای انتظام و سازماندهی تظاهرات تشکیل شده بود، رعایت نظم و انضباط تظاهرکنندگان را برعهده داشت و همه چیز را برای رعایت نظم و جلوگیری از هر واقعه احتمالی پیش بینی کرده بود. هر لحظه دسته های بیشتری از مردم، از خیابانهای اطراف چون نهرهایی به دریای خروشان ملت می پیوستند و بر تعداد آنان افزوده می شد. گستردگی جمعیت به حدی بود که وقتی طلایه داران گروه به میدان آزادی رسیدند، عقبه تظاهرکنندگان هنوز در میدان فردوسی بود. شعارها ابتدا چنان شدت نداشت، اما بتدریج شعارهایی علیه رژیم پهلوی و شاه سرداده شد. اما این پایان ماجرا نبود، چراکه فردای آن روز، یعنی روز عاشورای حسینی، به عنوان روز تظاهرات بزرگ علیه رژیم تعیین شد و گروهها و افراد سیاسی با صدور اعلامیه از مردم خواستند تا در تظاهرات فردا هم شرکت کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تظاهرات روز عاشورا &lt;br /&gt;تظاهرات روز تاسوعا به صورت مقدمه ای برای تظاهرات گسترده و باشکوه روز عاشورا درآمد. در آن روز، مردم به همان سیاق روز قبل در دسته های عزاداری از محلات و خیابانهای مختلف تهران به طرف مسیر میدان امام حسین ــ میدان آزادی به راه افتادند و سیل خروشان جمعیت در طول این مسیر و شعارهای کوبنده آنان، پاسخی شد برای سردمداران رژیم که "باید بروند"؛ موضوعی که در قطعنامه پایانی مراسم، میلیونها نفر با تکبیر خود بر آن صحه گذاشتند. شعارهای آن روز تندتر از روز قبل بود و اگر روز تاسوعا فقط گروههایی در چند نقطه می خواستند شعار تند علیه شاه بدهند، در روز عاشورا، همه مردم یکصدا شعار مرگ بر شاه را سردادند. علی اکبر ناطق نوری، که خود در این تظاهرات عظیم شرکت داشت، در این باره می گوید: "من هم روی مینی بوسی بودم که بلندگوها در آن بود و مرتب شعار می دادم. بعضی جاها که شعارها خیلی شل می شد، می رفتم و بلند گو را می گرفتم و شعارها را تند می کردم. به میدان آزادی که رسیدیم، جمعیت موج می زد. احساسات مردم حسابی تحریک شده بود، به طوری که مینی بوسی که روی آن قرار داشتم این طرف و آن طرف خم می شد." در این تظاهرات بین دو تا چهارمیلیون نفر شرکت داشتند و پلاکاردهایی را حمل می کردند که بر روی آنها شعارهایی چون "این شاه آمریکایی اعدام باید گردد"، "مردم را مسلح کنید" و "مرگ بر شاه" نوشته شده بود. این تظاهرات هشت ساعت به طول انجامید و در پایان راهپیمایی، تظاهرکنندگان قطعنامه ای را قرائت کردند که در آن بر رهبری امام(ره) و سرنگونی شاه و رژیم پهلوی تأکید شده بود. این قطعنامه شامل هفده ماده بود که برخی از بندهای آن عبارت بود از: 1ــ به رسمیت شناختن امام خمینی(ره) به عنوان امام و رهبر ایران و راهپیمایی به عنوان رای اعتماد صادقانه ملت به او 2ــ الغای رژیم شاه و سلطنت و پایان بخشیدن به استعمار خارجی 3ــ استقرار حکومت عدل اسلامی براساس رای همه ملت 4ــ حمایت از زنان و اقلیتهای مذهبی تحت قانون اسلام 5ــ استقرار عدالت اجتماعی و پایان بخشیدن به استثمار و تبعیض 6ــ آزادی فوری زندانیان سیاسی 7ــ ادامه اعتصابها تا سرنگونی حکومت شاه 8ــ محکوم کردن کشاندن ارتش به خیابانها و توصیه به ارتش مبنی بر خودداری از مقابله با مردم 9ــ محکوم کردن اقدامهای انحرافی رژیم از جمله آتش سوزیها و تخریب اماکن عمومی و منتسب کردن آنها به نیروهای اسلامی &lt;br /&gt;و . . . . &lt;br /&gt;"آنتونی پارسونز"، سفیر وقت انگلستان در ایران که اتاق محل کارش مشرف به مسیر تظاهرات بود، روایتی زنده و گویا از این واقعه ارایه می دهد: "راهپیمایی تاسوعا و عاشورا از نظر عظمت و انضباط و یکپارچگی نمونه و بی سابقه بود. سفارت انگلیس که در مرکز تهران واقع شده، مشرف بر خیابان فردوسی است که یکی از راههای اصلی عبور راهپیمایان از جنوب شهر به طرف میدان آزادی بود. هر دو روز از ساعت 9 صبح تا وقت ناهار در پشت پنجره اتاق خود صفوف راهپیمایانی را که از خیابان فردوسی می گذشتند، نظاره می کردم. در مدت سه تا چهار ساعت عرض این خیابان و پیاده روها مملو از جمعیتی بود که برای پیوستن به صفوف سایر راهپیمایان در حرکت بودند. سیل جمعیت تا آنجا که چشم آدم کار می کرد، موج می زد. این خیابان فقط یکی از مسیرهای راهپیمایی بود و من ارقام یک تا یک و نیم میلیون را اغراق آمیز نمی دانم. بیشتر تظاهرکنندگان از کسبه و بازاریان و افراد طبقه متوسط بودند و بسیاری از آنان زنان و مردان خوش لباس و مرتب بودند. منظره آن را هرگز فراموش نمی کنم و هنگامی که به سیل جمعیت نظاره می کردم، پیش خود می اندیشیدم که دولت با رفع ممنوعیت این راهپیمایی، چه کار عاقلانه ای کرده است. در خیابانها حتی یک سرباز یا پلیس هم دیده نمی شد، ولی نظم جمعیت فوق العاده بی نظیر بود." این تظاهرات به همان سان که در تهران برگزار شد، در دیگر شهرهای کشور نیز برگزار گردید و در برخی از شهرها نیز به خشونت گرایید. مردم در شیراز به مرکز ساواک حمله کردند و مجسمه های محمدرضا شاه و پدرش را به زیر کشیدند و در زنجان، تبریز و مشهد نیز این تظاهرات با خشونت توأم شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انعکاس تظاهرات تاسوعا و عاشورا در جهان &lt;br /&gt;تظاهرات و راهپیمایی روز تاسوعا و عاشورای سال57، انعکاس وسیعی در روزنامه ها و رسانه های جمعی جهان پیدا کرد و شخصیتهای سیاسی جهان، به ویژه آمریکا، در قبال آن واکنش نشان دادند. روزنامه واشنگتن پست نوشت که این تظاهرات منظم و سازمان یافته به ادعای مخالفان رژیم، راجع به برقراری حکومت جدید، وزن و اعتبار شایان توجهی بخشیده است و روزنامه نیویورک تایمز آن را نشانه عدم کارایی دولت فعلی اعلام کرد و نوشت که اکنون در ایران دولتی دیگر وجود دارد. روزنامه "کریستین ساینس مانیتور" نیز در گزارش خود از این تظاهرات نوشت: توده عظیم مردم با صدایی رساتر از هر گلوله و بمبی در سراسر پایتخت اعلام کردند: "شاه باید برود."&lt;br /&gt;حضرت امام خمینی (ره) که با ارشادهای خود و از طریق نمایندگان خویش در تهران ــ شورای انقلاب ــ این تظاهرات را رهبری می کرد، در یک سخنرانی که به فاصله چند روز بعد ایراد کرد، این حرکت را نشانه پختگی و نیز عقلایی بودن نهضت اسلامی دانست که امت مسلمان از طریق آن به دنیا اعلام کردند می توانند کنترل خود را به دست بگیرند: "روز نهم و دهم، تاسوعا و عاشورا، مردم اعلام کردند ما این شاه را نمی خواهیم. اهالی مملکت می خواهند مستقل باشند، سرنوشت اهالی دست خودشان باشد." ما چنین خدمتگزاری نمی خواهیم. می خواهیم برود کنار. ما می خواهیم خودمان آزاد باشیم، مستقل باشیم. خودمان مملکتمان را اداره کنیم. اگر شاه تا آن روز امیدوار بود که شاید بتواند با توسل به دولت نظامی ازهاری پایه های سلطنت خود را محکم کند، تظاهرات عاشورا و تاسوعا ناکارآمدی این تدبیر را خیلی زود آشکارکرد. میلیونها نفر به خیابانها ریختند و در نهایت نظم و انتظام، شعار "مرگ بر شاه" سردادند و رسماً اعلام کردند که خواستار رهبری امام خمینی(ره) و کناره گیری شاه هستند. عوامل رژیم و در راس آنها خود شاه، درمانده شده بودند و قدرت دست زدن به هرگونه اقدامی از آنان سلب شده بود. ارتشبد حسین فردوست در مورد استیصال شاه می گوید: "در روزهای تاسوعا و عاشورا محمدرضاشاه همراه با ازهاری، با هلی کوپتر تمام سطح شهر را بازدید کرد. وقتی دید که همه خیابانها پر از معترضین است و مملو از جمعیت، رو به ازهاری پرسید: پس طرفداران من کجا هستند؟ ازهاری اظهار داشت: در خانه هایشان. و شاه بلافاصله جواب داد: پس فایده ماندن من در این مملکت چیست؟" &lt;br /&gt;جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، که همواره از پشتیبانان اصلی شاه بود، به همان نتیجه رسیده بود که شاه رسید. وی که چندی قبل از تظاهرات تاسوعا و عاشورا حمایت آشکار و علنی خود از شاه را اعلام کرده بود، چند روز پس از تظاهرات عاشورا در مصاحبه ای مطبوعاتی اعلام کرد: "نمی دانم آیا شاه می تواند با این آشوبهای خونین در کشورش بماند یا نه. امیدوارم او بتواند از این توفان جان سالم به در ببرد. این چیزی است که به مردم ایران بستگی دارد. این با مردم ایران است و آنهایند که باید در این مورد تصمیم بگیرند." &lt;br /&gt;ویلیام سولیوان اعتقاد داشت که دولت ژنرال ازهاری، آخرین شانس بقای رژیم بود و با این راهپیماییها و تظاهرات، در واقع عمر دولت ازهاری به سر آمد و به تبع آن، وی توانست صحت گفته خود به کارتر در آغاز مذاکرات با مخالفان شاه را اثبات نماید. محمدرضاشاه که هیچ پایگاهی میان مردم نداشت و تنها حامی اش آمریکا بود، تا حدودی این پایگاه را از دست داد. در دستگاه دیپلماسی واشنگتن، دو دیدگاه در خصوص نحوه برخورد با بحران ایران وجود داشت: اولین گرایش که از طرف زبیگنو برژینسکی، معاون امنیت ملی کارتر، و نیز شلزینگر و چارلز دونکن، از مقامهای نظامی آمریکا، حمایت می شد، معتقد به "حمایت از شاه به هر طریق ممکن" بود. آنان حفظ شاه را در راستای تمرکز و اهمیت منافع آمریکا در منطقه و جهان ارزیابی می کردند. منشأ این دیدگاه، بویژه اردشیر زاهدی ــ داماد شاه و سفیر ایران در آمریکا ــ بود که در ذهن خود، سودای نقشی را می پخت که پدرش فضل ا... زاهدی در مرداد1332 داشت. دیدگاه دوم که از طرف افرادی چون سایروس ونس، وزیر امور خارجه و وارن کریستوفر ونیوسام، از مقامهای سیاسی آمریکا، حمایت می شد، بیشتر بر دموکراتیزه کردن فضای سیاسی ایران تأکید داشت و اتفاقا آنان هم دیدگاه خود را بهترین راه حفظ منافع آمریکا تشخیص می دادند. هر دو گروه سعی و تلاش می کردند تا رئیس جمهور آمریکا را با خود همراه سازند و اگر کارتر تا قبل از تظاهرات تاسوعا و عاشورا در این زمینه بی تفاوت بود، قطعا پس از تظاهرات، دیدگاه گروه دوم را به عنوان دیدگاه مناسب مورد تامل قرار داد؛ چراکه ایده گروه اول مبنی بر روی کارآوردن یک حکومت نظامی عملاً به شکست انجامید و ناکارآمدی ازهاری به عنوان نخست وزیر نظامی، سطحی بودن نظرات آنان را به اثبات رساند. &lt;br /&gt;ویلیام سولیوان، سفیر وقت آمریکا در تهران، بعد از این تظاهرات خواستار برقراری ارتباط با رهبران نهضت شد و وزارت امور خارجه آمریکا در نامه ای به سفارت آمریکا در تهران، خواستار بررسی امکان تشکیل شورای سلطنت در قوانین ایران شد و بدین گونه بررسی راههایی برای کم رنگ کردن نقش شاه عملاً در دستور کار آمریکا قرار گرفت. از طرف دیگر مردم بعد از این تظاهرات و راهپیماییها دست از اعتراض برنداشتند و روز به روز بر دامنه اعتراضهای خود افزودند. بیست وسوم آذر، یعنی سه روز پس از عاشورا، در دوازده شهر و بیش از بیست شهرک، جنگهای خیابانی و تظاهرات آغاز شد. آشوب شدید در اصفهان ادامه یافت و در شهر نجف آباد سربازان به مردم حمله کردند که چند صد کشته و بیش از هزار نفر مجروح شدند. ادامه این تظاهرات بر روحیه پرسنل نظامیان تأثیر فراوانی برجای گذاشت. وقتی آنان ابعاد تظاهرات تاسوعا و عاشورا را مشاهده کردند و فریاد پرحرارت مردم و سخنرانان و دعوت شوق انگیز آنان برای متوقف کردن تیراندازیها را شنیدند، تاثیرهای جدی بر روحیات آنان وارد آمد. در روز بیست وهفتم آذر، دو واحد ارتش بالغ بر هشتصد سرباز در تبریز از تیراندازی به سوی مردم خودداری کردند و به صفوف تظاهرکنندگان پیوستند و گزارشهای ارسالی از دیگر نقاط کشور نشان می داد که فرار انفرادی سربازان و افسران، بویژه در شهرهای بزرگ، همچنان رو به افزایش است. آمار اداره دوم ارتش، میزان ترک خدمت در ماههای شهریور و مهر را با یک افزایش از سه درصد به هشت درصد نشان می داد. با ادامه این وضعیت، ازهاری چاره ای جز استعفا نداشت؛ بنابراین به بهانه اینکه بیمار است و توانایی انجام خدمت در پست نخست وزیری را ندارد، از قدرت کناره گیری کرد. سولیوان در این باره می گوید: "عصر روز بیستم دسامبر (سی ام آذر) ازهاری شخصا به من تلفن کرد و گفت می خواهم شما را ملاقات کنم. ساعت سه بعدازظهر بیست و یکم دسامبر، به دیدار او رفتم. برخلاف روزهای پیشین به اتاقی راهنمایی شدم که غیر از دفتر نخست وزیر بود. وقتی وارد شدم، با کمال تعجب ازهاری را دیدم که با یک پیژامه راه راه روی یک تختخواب سفری، دراز کشیده است. روی صندلی کنار تختخواب نشستم. با صدای خفیف و محزونی گفت که دچار حمله قلبی شده است و پزشکان نظر داده اند که باید چندروزی استراحت کند. وی اضافه کرد: با این توصیف و در این شرایط، کاری از من ساخته نیست. وی تأکید کرد که دولت نظامی به یک اسم بی مسما تبدیل شده است؛ چراکه شاه با دستورات و تأکیدات مکرر خود مبنی بر خودداری از شدت عمل، توانایی را از آنان سلب کرده است"؛ و بدین گونه عملا از قدرت کناره گیری کرد ولی از او خواسته شد همچنان تا تشکیل دولت بعدی، سمت نخست وزیری را ظاهرا برعهده داشته باشد. &lt;br /&gt;ویلیام سولیوان پس از استعفا، در گزارشی که به آمریکا ارسال کرد، تأکید نمود که: "دولت نظامی شکست خورده است و سقوط شاه غیرقابل اجتناب به نظر می رسد. من تصمیم دارم با گروههای مخالف و فرماندهان نظامی وارد مذاکره شوم تا مقدمات توافقی را بین آنها فراهم کنم." &lt;br /&gt;وی سپس به دیدار شاه رفت و موضوع کناره گیری ازهاری را با وی در میان گذاشت. در این ملاقات، شاه اذعان کرده بود که آماده دادن امتیازهای بیشتر به مخالفان است، ولی شخصیتی را که آماده قبول مسؤولیت خطیر نخست وزیری باشد، پیدا نمی کند. با این اظهارات، تکاپوها برای گزینش نخست وزیر از گروه مخالفان آغاز شد و این در حالی بود که وزارت امور خارجه و سفارت آمریکا در تهران در پی عملی کردن شورای سلطنت بودند، شورایی که بتواند جای شاه را پرکند، شاهی که دیگر هیچ کارکردی برای مهار بحران و تأمین منافع آمریکا نداشت...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/57</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32736</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32736</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Jan 2010 12:05:21 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>صدایی از بهشت</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;یاد و خاطره شهدای انقلاب در بیست و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;٭٭٭&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #009933;"&gt;شهید حمید صالحی کوردانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;حمید در سال 1340 در شهر تهران متولد شد. مادرش تا دو سالگی در کنار او بود، و پس از آن مسؤولیت تربیت حمید بر عهده پدرش افتاد، تحصیلاتش را تا پایان سال سوم راهنمایی ادامه داد. سپس به کار در مراکز خصوصی مشغول شد، صالحی چندی بعد در بخش لجستیک ارتش شغل مناسبی را به دست آورد، وی پس از مجاهدتهای فراوان برای پیروزی انقلاب اسلامی در هنگام تسخیر پادگان حشمتیه در تاریخ 22/11/1357 در سن 17 سالگی به شهادت رسید، مزار پاکش در بهشت زهرا(س) می باشد.&lt;br /&gt;شهید داوود صرافی دماوندی&lt;br /&gt;داوود صرافی دماوندی فرزند غلامحسین در سال 1338 در شهر تهران پای به عرصه هستی نهاد. زندگی خود را در محیط مذهبی و در سایه محبتهای پدر و مادر و عشق به اهل بیت(ع) آغاز کرد. تحصیلات خود را تا سال چهارم ریاضی فیزیک ادامه داد و در همین زمان شور و حال انقلاب همه را به خیابانها کشانده بود. داوود هم به عشق امام(ره) فریاد عدالتخواهی سر دا&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/11/1384-11-13/picture/14-2-13.jpg" alt="" width="210" align="left" /&gt;د. به نماز و روزه اهمیت فراوانی می داد. سرانجام هنگام تسخیر رادیو و تلویزیون بر اثر اصابت گلوله مزدوران به یکی از چشمانش در سن 19 سالگی به سوی پروردگار مهربان پر کشید و او را در بهشت زهرا(س) به خاک سپردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شهید حسن صوفیائی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;حسن در سال 1339 در تهران متولد شد. ایام طفولیت را در کانون پر مهر خانواده گذراند و سپس به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ دیپلم هنرستان شد. او از ظلم طاغوتیان و فساد حاکم بر جامعه بیزار بود. پس از فراگیر شدن نهضت امام خمینی(ره)، وی نیز با هوشیاری در این مسیر گام برداشت. حسن که فردی پاکباخته بود، از نثار جان خویش برای پیروزی انقلاب هراسی نداشت و یکبار در پیش چشم مأموران شهربانی تأسیسات اداری طاغوت را به آتش کشید. اما رژیم که از حضور مردم واهمه داشت از بین بردن مردم را تنها راه چاره خویش دانست. حسن که به شهادت در راه خدا عشق می ورزید در روزهای آخر عمرش از پدر و مادر عذرخواهی کرده و حلالیت طلبید. شلیک گلوله مزدوران در 12/9/1357 او را میهمان ملائک نمود. لبان حسن به ذکر ا... اکبر و یا حسین مترنم بود و لذت شهادت بر کامش گوارا آمد. پیکر خونین این جوان 18 ساله در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;یاد و خاطره شهدای انقلاب در بیست و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;٭٭٭&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #009933;"&gt;شهید حمید صالحی کوردانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حمید در سال 1340 در شهر تهران متولد شد. مادرش تا دو سالگی در کنار او بود، و پس از آن مسؤولیت تربیت حمید بر عهده پدرش افتاد، تحصیلاتش را تا پایان سال سوم راهنمایی ادامه داد. سپس به کار در مراکز خصوصی مشغول شد، صالحی چندی بعد در بخش لجستیک ارتش شغل مناسبی را به دست آورد، وی پس از مجاهدتهای فراوان برای پیروزی انقلاب اسلامی در هنگام تسخیر پادگان حشمتیه در تاریخ 22/11/1357 در سن 17 سالگی به شهادت رسید، مزار پاکش در بهشت زهرا(س) می باشد.&lt;br /&gt;شهید داوود صرافی دماوندی&lt;br /&gt;داوود صرافی دماوندی فرزند غلامحسین در سال 1338 در شهر تهران پای به عرصه هستی نهاد. زندگی خود را در محیط مذهبی و در سایه محبتهای پدر و مادر و عشق به اهل بیت(ع) آغاز کرد. تحصیلات خود را تا سال چهارم ریاضی فیزیک ادامه داد و در همین زمان شور و حال انقلاب همه را به خیابانها کشانده بود. داوود هم به عشق امام(ره) فریاد عدالتخواهی سر دا&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/11/1384-11-13/picture/14-2-13.jpg" alt="" width="210" align="left" /&gt;د. به نماز و روزه اهمیت فراوانی می داد. سرانجام هنگام تسخیر رادیو و تلویزیون بر اثر اصابت گلوله مزدوران به یکی از چشمانش در سن 19 سالگی به سوی پروردگار مهربان پر کشید و او را در بهشت زهرا(س) به خاک سپردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شهید حسن صوفیائی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;حسن در سال 1339 در تهران متولد شد. ایام طفولیت را در کانون پر مهر خانواده گذراند و سپس به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ دیپلم هنرستان شد. او از ظلم طاغوتیان و فساد حاکم بر جامعه بیزار بود. پس از فراگیر شدن نهضت امام خمینی(ره)، وی نیز با هوشیاری در این مسیر گام برداشت. حسن که فردی پاکباخته بود، از نثار جان خویش برای پیروزی انقلاب هراسی نداشت و یکبار در پیش چشم مأموران شهربانی تأسیسات اداری طاغوت را به آتش کشید. اما رژیم که از حضور مردم واهمه داشت از بین بردن مردم را تنها راه چاره خویش دانست. حسن که به شهادت در راه خدا عشق می ورزید در روزهای آخر عمرش از پدر و مادر عذرخواهی کرده و حلالیت طلبید. شلیک گلوله مزدوران در 12/9/1357 او را میهمان ملائک نمود. لبان حسن به ذکر ا... اکبر و یا حسین مترنم بود و لذت شهادت بر کامش گوارا آمد. پیکر خونین این جوان 18 ساله در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شهید داریوش صابر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;داریوش در سال 1334 چشمان کوچکش را در تهران بر روی هستی گشود. او ایام کودکی را در کانون پر مهر و صفای خانواده گذراند و با ارزشهای الهی آشنا شد، مدتی به علم آموزی پرداخت و پس از پایان دوره ابتدایی به هنرستان رفت و تا سال دوم ادامه تحصیل داد. او که از روح بلند و اندیشه والایی برخوردار بود و در راه پیروزی انقلاب زحمات زیادی را متحمل شد، سرانجام در تاریخ 22/11/1357 هدف گلوله مزدوران طاغوت قرار گرفت و در سن 23 سالگی شربت شیرین وصال را نوشید. جسم خونینش در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شهید احمد مرادی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;احمد در سال 1333 در شهر تهران پا به عرصه هستی نهاد. دوران کودکی او با فقر و محرومیت سپری شد، اما با امید به عنایت خداوند متعال به مدرسه رفت و تا پایان سال ششم ابتدایی ادامه تحصیل داد. مرادی در جریان انقلاب اسلامی به جمع تظاهر کنندگان پیوست. در همین زمان در وزارت نیرو به عنوان کارگر مشغول کار شد و ازدواج نمود. احمد در روز بیست و یکم بهمن ماه سال 1357 برای تصرف ساختمان رادیو به میدان ارگ رفت، اما توسط مزدوران پهلوی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.&lt;br /&gt;روز 22 بهمن روز پیروزی انقلاب اسلامی سرود ا... اکبر از رادیو پخش شد. احمد آرام سرود را زمزمه کرد. اشک پهنای صورتش را پوشاند. او سرانجام در تاریخ 22/12/1357 بر اثر جراحات ناشی از حمله روز بیست و یکم بهمن ماه در سن 24 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. مزار پاکش در بهشت زهرا(س) امروز میعادگاه عاشقان شهادت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شهید غلامرضا ماستری فراهانی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;غلامرضا فرزند محمد در سال 1313 در شهر اراک متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی را در زمان ظلم و بیدادگری حکومت رضاخان گذراند و از همان ابتدا بیزاری از ظلم و جور عدالتخواهی در او شکل گرفت. غلامرضا به خاطر مشکلاتی که داشت به شغل کارگری روی آورد و به بنایی مشغول شد. وقتی که امام خمینی(ره) ندای عدالتخواهی سر داد او با شهامت به خیل تظاهرکنندگان پیوست و سرانجام در تاریخ 21/11/1357 هنگام تسخیر پادگان قصر در سن 44 سالگی هدف گلوله جنایتکاران رژیم پهلوی قرار گرفت و شهادت را چون لباسی سرخ بر تن نمود. پیکر پاک او را در بهشت زهرا(س) به خاک سپردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شهید عبدا... طاهرخانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;عبدا... در سال 1334 در شهر قزوین چشم به جهان گشود. خانواده با شوق فراوان برای رشد و پیشرفت او تلاش نمودند. وی با پایان دوره دبستان وارد بازار کار شد، علاقه به ورزش و مطالعه، اقامه نماز و اخلاق حسنه و پیروی از دستورات شریعت اسلام از خصوصیات بارز او بود. طاهرخانی در طول سالهای زندگی اش همیشه به پدر و مادر کمک می کرد تا اینکه با اوج گیری انقلاب اسلامی و حضور حضرت امام(ره) در ایران به یاری مردم مبارز شتافت. وی در هنگام تصرف کلانتری نازی آباد در تاریخ 21/11/57 در سن 23 سالگی عاشقانه به دیدار پروردگار شتافت. پیکر پاک او را خانواده پس از مدتی در سردخانه بهشت زهرا(س) یافتند. مزار او امروز در تاکستان قزوین چون گوهری درخشان میعادگاه عاشقان انقلاب است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/55</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32734</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32734</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Jan 2010 11:59:37 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خاطرات اسارت</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #6600cc;"&gt;با وجود برنامه های خاصی که بویژه در ایام دهه فجر و بخصوص در اردوگاه موصل 3 و &lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/11/1384-11-13/picture/14-4-13.jpg" alt="" width="188" align="left" /&gt;4 برگزار می شد، نمی دانستیم آنجا را ایرانی کوچک بنامیم یا اسارتگاه. اگر کسی از بیرون می آمد، اثری از اسارت به چشمش نمی خورد. بچه ها شور و شوق بخصوصی از خود نشان می دادند. هر سال مراسم دهه فجر از 12 بهمن شروع می شد و در 22 بهمن خاتمه می یافت و در آن، برنامه های مختلفی اجرا می شد. البته در طول مدت برگزاری برنامه که معمولاً بین 7 تا 30/9 بعدازظهر بود، افرادی به عنوان مسؤول حفاظت جلسات، لحظه به لحظه و قدم به قدم حرکات و اعمال سربازان عراقی را زیر نظر داشتند و بدین شکل اجرای برنامه چندان هم ساده نبود. از جمله این برنامه ها، نمایشنامه هایی بود که توسط خود بچه ها نوشته می شد. بعضی از نمایشنامه ها کمدی بود و در عرض ده پانزده دقیقه به اتمام می رسید و برخی دیگر نمایشنامه هایی سنگین و از نظر مدت، طولانی بود. بچه ها وقتی آن نمایشها را می دیدند، خود را در جبهه های جنگ احساس می کردند و اشک می ریختند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #6600cc;"&gt;با وجود برنامه های خاصی که بویژه در ایام دهه فجر و بخصوص در اردوگاه موصل 3 و &lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/11/1384-11-13/picture/14-4-13.jpg" alt="" width="188" align="left" /&gt;4 برگزار می شد، نمی دانستیم آنجا را ایرانی کوچک بنامیم یا اسارتگاه. اگر کسی از بیرون می آمد، اثری از اسارت به چشمش نمی خورد. بچه ها شور و شوق بخصوصی از خود نشان می دادند. هر سال مراسم دهه فجر از 12 بهمن شروع می شد و در 22 بهمن خاتمه می یافت و در آن، برنامه های مختلفی اجرا می شد. البته در طول مدت برگزاری برنامه که معمولاً بین 7 تا 30/9 بعدازظهر بود، افرادی به عنوان مسؤول حفاظت جلسات، لحظه به لحظه و قدم به قدم حرکات و اعمال سربازان عراقی را زیر نظر داشتند و بدین شکل اجرای برنامه چندان هم ساده نبود. از جمله این برنامه ها، نمایشنامه هایی بود که توسط خود بچه ها نوشته می شد. بعضی از نمایشنامه ها کمدی بود و در عرض ده پانزده دقیقه به اتمام می رسید و برخی دیگر نمایشنامه هایی سنگین و از نظر مدت، طولانی بود. بچه ها وقتی آن نمایشها را می دیدند، خود را در جبهه های جنگ احساس می کردند و اشک می ریختند.&lt;br /&gt;روزی برای تهیه یک عکس از امام خمینی(ره) به یکی از برادران به نام جعفر رستگار که اهل ماکو بود، مراجعه کردیم. او شاید نزدیک دو سه ماه با استفاده از یک تیغ جراحی که از بیمارستان آورده بود، روی کلیشه این تصویر زحمت کشید و در نهایت کاری بسیار عالی به دست آمد. حدود 400 قطعه عکس کوچک هم تهیه شده بود که هنگام اجرای برنامه به سینه الصاق می شد. و به محض اینکه دست اندرکاران حفاظت جلسات خبر نزدیک شدن سربازان عراقی را می دادند، بچه ها عکسها را پنهان می کردند تا در صورت تفتیش، چیزی پیدا نشود و به این شکل وقتی برنامه خاتمه می یافت، عکسها را به ما تحویل می دادند و ما هم تا هنگام برگزاری مراسم بعدی، از آنها نگهداری می کردیم. &lt;br /&gt;در سالهای اول اسارت، ماه مبارک رمضان به سختی می گذشت، چون باید با همان غذاهای اندکی که صبح و ظهر در اختیار ما می گذاشتند، سر می کردیم و این مشکل، سه سالی ادامه داشت. بعد از صحبتهای زیادی که با عراقی ها داشتیم، قرار بر این شد که سحری را خودمان درست کنیم و افطار را هم آنها بدهند و به این شکل خیلی از مشکلاتمان مرتفع شد.&lt;br /&gt;در ماه مبارک رمضان بچه ها مشغول خواندن و حفظ آیات قرآن می شدند. جلسات زیادی هم طی این مدت برگزار می شد. روزانه برای دو یا سه آسایشگاه صحبت داشتیم و البته اجرای این برنامه ها هم با گذاشتن افرادی به عنوان مأمور، امکان پذیر می شد.&lt;br /&gt;سال 65 بود. به همت والای چند نفر از عزیزان موفق شدیم ویژه نامه هایی در زمینه های مختلف با عکس و نقاشی و مقاله هایی در زمینه های گوناگون تهیه کنیم و در اختیار آسایشگاهها بگذاریم. مدتی که گذشت، مطلع شدیم عراقی ها از فعالیتهای ما باخبر شده اند و هر لحظه ممکن است برای تفتیش به آسایشگاه بریزند. ویژه نامه ها را برداشتم و به کمر بستم و به بیمارستان رفتم. خدا حفظ کند برادر عزیزمان عیسی نظری را. او که مسؤولیت درمانگاه اردوگاه را عهده دار بود، راههای مختلفی را برای پنهان کردن آن ویژه نامه ها پیشنهاد کرد، ولی هر کدام به نوعی ممکن بود با مشکل مواجه شود. اگر در محل درمانگاه هم مخفی می شد، ممکن بود لو برود چون هنگام تفتیش همه جا را می گشتند. سرانجام با صحبتهایی که کردیم، قرار شد وقتی می خواهند آمار بگیرند، من با ویژه نامه هایی که به کمر داشتم، به بیمارستان مراجعه کنم و با همکاری برادرمان آقای حسن تنایی که وظیفه باغبانی اردوگاه را برعهده داشت، به نحوی اوراق را پنهان کنم، و همین هم شد.&lt;br /&gt;وقتی سرهنگ ضیاء فرمانده اردوگاه به داخل آسایشگاه آمد و احوالپرسی کرد، من در جواب گفتم که مریضم. او هم در پاسخ گفت: بله، در دهه فجر زیاد کار کردید، برنامه داشتید و مریض شدید. در همین موقع، آقای نظری به سرهنگ ضیاء گفت که حال ایشان خراب است، اگر اجازه بدهید به دستشویی برود، و او هم اجازه داد. زمان حساسی بود. داخل دستشویی که شدم، ویژه نامه ها را از کمر باز کردم و در پارچه ای که قبلاً از آقای تنایی گرفته بودم، پیچیدم و سپس آن را توی یک نایلون قرار دادم و بالای ستون دستشویی گذاشتم و مطابق قراری که با آقای تنایی داشتیم، در فرصتی مناسب در باغچه مخفی کردیم و البته پس از حدود شش ماه، دوباره مورد استفاده قرار گرفت.&lt;br /&gt;ناگفته نماند، همان موقع که ویژه نامه ها در باغچه پنهان می شد، سربازان عراقی تمام جاهایی را که فکر می کردند ممکن است چیزی مخفی کرده باشیم، گشته و حتی به یک برگ کاغذ هم دست نیافته بودند و به این شکل افسر توجیه سیاسی که خبرهایی در مورد فعالیتهای ما داده بود، زیر سؤال رفت و فرمانده یقین پیدا کرد که اینها دسیسه است و هر آنچه گزارش شده دروغ بوده است. در حالی که هر چه گفته بودند راست بود، اما این عنایت خاص خداوند نسبت به ما بود که حتی ذره ای کاغذ پیدا نکردند. چون در این صورت برای تمام بچه ها محدودیتهایی در نظر گرفته می شد. &lt;br /&gt;حجةالاسلام والمسلمین جمشیدی &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/56</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32735</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32735</guid>
      <pubDate>Wed, 13 Jan 2010 12:02:33 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خانه خدا همین نزدیکی هاست</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #00cc99;"&gt;بر انجام آنچه که می&amp;nbsp;توانی یا می اندیشی که می&amp;nbsp;توانی تلاش کن. در جسارت تو نبوغ اعجاز و اقتدارنهفته است. درود بر دلهایی که با گلهای سپید ایمان آذین بندی می&amp;nbsp;شوند و د&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/10/1386-10-20/picture/9-3.jpg" alt="" width="167" align="left" /&gt;رود بر دستان بی فروغی که در دامن سیاه شب به سوی آستان حق دراز می&amp;nbsp;شوند و درود بر آنان که این عروس هفت رنگ و زیبا و پرزرق و برق (دنیا) را با اشکهای همچون شبنم خود بی رنگ می&amp;nbsp;کنند. &lt;br /&gt;و درود بر قلمی که جوهرخود را در راه میان حقیقت قربانی می&amp;nbsp;کند. &lt;br /&gt;قلم میراث عزیزان ماست، پس حفظ آن نیازمند دستانی است که به این یادگار ارزشمند ارج نهند و آن را پاس دارند. &lt;br /&gt;با سپری شدن ثانیه&amp;nbsp;ها، برگهای زمان از پی هم می&amp;nbsp;گذرند و هر روز نسلی جوان با اندیشه&amp;nbsp;های تازه تر درعرصه هنر و نویسندگی جولان می&amp;nbsp;دهند. دراین میان وظیفه ما این است که سعی کنیم فرهنگ بسیجی، این مروارید گرانبها و ارزشمند را که می&amp;nbsp;تواند سند هویت یک ملت نامیده شود به آیندگان تحویل دهیم. &lt;br /&gt;پس بیایید نگذاریم به تاراج برد دست بی مهر و سنگین دیو غرور خرمن صبر و حوصله را. &lt;br /&gt;بیایید نگذاریم دست زور و تزویر پنجه در پنجه آفتاب کشد ونابود کند مهتابمان را. &lt;br /&gt;بیایید نگذاریم آفت غرور بر کشته&amp;nbsp;هایمان زند و علفهای هرزگی و بیهودگی برجانمان ریشه زند. &lt;br /&gt;بیایید نگذاریم آفت و سم مهلک بیکاری ابری نماید قلبهای نورانی عزیزانمان را. &lt;br /&gt;بیایید نگذاریم بیماری و سرگردانی دیو دود و اعتیاد از بین برد سیمای نورانی مان را. &lt;br /&gt;بیایید نگذاریم ابری گردد آسمان آبی دلمان! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/54</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32640</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32640</guid>
      <pubDate>Sun, 10 Jan 2010 10:55:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بصیرت، رمز استقرار و عامل استمرار نظام</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;رهبر معظم انقلاب اسلامی روز گذشته در دیدار هزاران نفر از مردم قم، حضور &lt;br /&gt;عظیم و تعیین کننده ملت مؤمن، با بصیرت و با غیرت ایران را در راهپیمایی سراسری نهم دی ماه امسال، تجلی دست قدرت خدا و حرکتی ماندگار در تاریخ انقلاب خواندند. &lt;br /&gt;حضرت آیةا...خامنه ای با عنایت به حمایتها و پشتیبانیهای خداوند متعال از انقلاب در طول حیات این نظام، متذکر شدند نیروهای انقلاب و دشمنان بدانند که حافظ اصلی این حرکت عظیم مردمی که با محوریت امام راحل به وقوع پیوست، متمایز از انقلابها و نهضتهای ماتریالیستی است که تئوریسینهای انقلاب آنها را تئوریزه نموده اند. همان گونه که امام راحل اتکا به قدرت لایزال خداوند را پشتوانه اصلی خود در مبارزات می دانستند، و در این زمینه معتقدند: &amp;laquo;این ما نیستیم که چنین می کنیم. من دست خدا را به وضوح حس می کنم، آدمی که دست خدا را لمس می کند و در راه خدا قدم بر می دارد، خدا هم به مصداق &amp;laquo;ان تنصرا... ینصروکم&amp;raquo; بر نصرت او می افزاید.&amp;raquo; &lt;br /&gt;بر کسی پوشیده نیست، همان گونه که استقرار انقلاب اسلامی موجب بهت و حیرت بیگانگان شد و آنها را از آنالیز این نظام با ابزارهای مادی عاجز و ناتوان نمود، استمرار این حرکت عظیم الهی نیز با وجود همه تلاشهای استکباری آنها و سمپاتهای داخلی شان، شگفتی آنها را برخواهد انگیخت. این عبارتها شعار و یا برخاسته از دیدگاهی آرمانگرایانه نیست، بلکه مضمون اعترافها و اظهارات بنگاه های غربی و شخصیتهای محوری آنهاست که پرداختن به اسامی آنها از حوصله این نوشتار خارج است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;رهبر معظم انقلاب اسلامی روز گذشته در دیدار هزاران نفر از مردم قم، حضور &lt;br /&gt;عظیم و تعیین کننده ملت مؤمن، با بصیرت و با غیرت ایران را در راهپیمایی سراسری نهم دی ماه امسال، تجلی دست قدرت خدا و حرکتی ماندگار در تاریخ انقلاب خواندند. &lt;br /&gt;حضرت آیةا...خامنه ای با عنایت به حمایتها و پشتیبانیهای خداوند متعال از انقلاب در طول حیات این نظام، متذکر شدند نیروهای انقلاب و دشمنان بدانند که حافظ اصلی این حرکت عظیم مردمی که با محوریت امام راحل به وقوع پیوست، متمایز از انقلابها و نهضتهای ماتریالیستی است که تئوریسینهای انقلاب آنها را تئوریزه نموده اند. همان گونه که امام راحل اتکا به قدرت لایزال خداوند را پشتوانه اصلی خود در مبارزات می دانستند، و در این زمینه معتقدند: &amp;laquo;این ما نیستیم که چنین می کنیم. من دست خدا را به وضوح حس می کنم، آدمی که دست خدا را لمس می کند و در راه خدا قدم بر می دارد، خدا هم به مصداق &amp;laquo;ان تنصرا... ینصروکم&amp;raquo; بر نصرت او می افزاید.&amp;raquo; &lt;br /&gt;بر کسی پوشیده نیست، همان گونه که استقرار انقلاب اسلامی موجب بهت و حیرت بیگانگان شد و آنها را از آنالیز این نظام با ابزارهای مادی عاجز و ناتوان نمود، استمرار این حرکت عظیم الهی نیز با وجود همه تلاشهای استکباری آنها و سمپاتهای داخلی شان، شگفتی آنها را برخواهد انگیخت. این عبارتها شعار و یا برخاسته از دیدگاهی آرمانگرایانه نیست، بلکه مضمون اعترافها و اظهارات بنگاه های غربی و شخصیتهای محوری آنهاست که پرداختن به اسامی آنها از حوصله این نوشتار خارج است. &lt;br /&gt;ایشان در بخش دیگری از سخنانشان فرمودند: &amp;laquo;قیام 19 دی مردم قم در 32 سال پیش با ویژگیهایی همچون بصیرت، موقع شناسی، دشمن شناسی، و مجاهدت، مبدأ تحول و ایجاد جریانی عظیم در ملت ایران شد که همچنان درس آموز و تأثیرگذار است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;بصیرت &lt;br /&gt;بصیرت به معنای درک عمیق و ابزار شناختی است که زمینه تشخیص حق از باطل را فراهم می سازد. انسان فاقد بصیرت در حرکت و تشخیص دچار لغزش و اشتباه می شود، به نحوی که علی(ع) در این زمینه می فرمایند: &amp;laquo;فقدان بصر تحملش آسانتر است از فقدان بصیرت، زیرا کسی که چشم سر نداشته باشد، به هر شکل ممکن می تواند امورش را سامان دهد، ولی کسی که چشم دل نداشته باشد، ممکن است در چاه هایی سقوط کند که امکان نجاتش نباشد.&amp;raquo; &lt;br /&gt;برخورداری از این مشعل فروزان درک و بینش برای انسانها به منزله قطب نمایی است که آنها را به سوی هدف رهنمون می کند که در نبود آن امکان جهت یابی میسر نیست. &lt;br /&gt;در زمان زمامداری امیرالمؤمنین(ع) هجوم فتنه ها تشخیص سره از ناسره و صواب از ناصواب را دشوار نمود، چنانکه برخی از یاران حضرت امیر به دلیل ضعف بینشی دچار تردید شده و مقهور فضای غبارآلود شدند. &lt;br /&gt;زمان شناسی &lt;br /&gt;زمان شناسی، یکی دیگر از معیارهای موفقیت قیام نوزدهم دی ماه مردم قم نام برده شده است. مردم آن روز با موقع شناسی وظیفه خود را به نحو شایسته ای انجام دادند و این مؤلفه یکی از مهمترین ملاکهای موفقیت برای یک هدف و آرمان است. اکنون نیز برای خروج از فتنه موجود و مقابله با فتنه گران، راهی غیر از بهنگام بودن نیست، به عبارت دیگر، کوتاهی و عدم درک به موقع رخدادها، بستر رویارویی موفق را از جامعه سلب می کند. &lt;br /&gt;مردم با راهپیمایی 9 دی ماه سال جاری، به تشخیص اتفاق نادر بی حرمتی و هتاکی به عاشورا و ولایت فقیه، بهنگام در صحنه حاضر شدند و با این شور و شعور وصف ناپذیر خود به دشمنان و هواداران داخلی آنها پیام دادند که آماده جانفشانی در دفاع از حریم آموزه های عاشورا و ولایت فقیه می باشند. &lt;br /&gt;هنگامی که ولی فقیه به این موضوع اذعان و اشاره کردند که دشمن جنگ نرم را علیه انقلاب اسلامی شروع کرده و با ابزارهای نرم افزارانه به رویارویی می پردازد؛ مردم در پیروی از ولی امرمسلمین با وقت شناسی در زمان مقتضی در عرصه حضور پیدا کردند تا دشمن نتواند هدفهایش را تعقیب کند. &lt;br /&gt;دشمن شناسی &lt;br /&gt;دشمن شناسی، مؤلفه دیگر سنجش موفقیت قیام مردم قم معرفی گردیده است. این موضوع در همه زمانها و مکانها به عنوان پایه شناخت در مقابله با دشمن است. عده ای متأسفانه با باورهای خوش بینانه تعاملات و مناسبات را با عینک سطحی نگری ارزیابی کرده و از عقبه تصمیمهای دشمن غافلند، زیرا این نوع نگرش با فرار از واقعیتها، قادر به شناخت دشمن و دسیسه های آنها نیست. &lt;br /&gt;شناخت مداخلات بیگانگان در حوادث پس از انتخابات سال جاری، نمونه ای از مؤلفه های دشمن شناسی است که دشمنان با تبلیغات و تحلیلهای متعدد تلاش کردند رخدادهای پس از انتخابات را به یک بحران و زمینه وقوع انقلاب معرفی کنند. برخی صرفاً با معطوف نمودن اذهان به چالشهای داخلی، از نقش استکبار غفلت نمودند و پذیرش تلاش دشمنان برای تغییر رویکردهای سیاسی و ساختاری در ایران را توهم معرفی کردند.عده ای با یک لبخند دیپلماتیک دولتمردان در عرصه مناسبات، مواضع بیگانگان را حمل بر تغییر رهیافتهای سیاسی و بین المللی آنها ارزیابی کرده و با این شناخت ظاهری خواستار جهت گیری متناسب می شوند. این در حالی است که اطلاع از عمق انگیزه های رقبای بین المللی می تواند تعاملات سیاسی و جهانی را متناسب با منافع ملی و امنیت ملی تنظیم نماید. &lt;br /&gt;مجاهدت &lt;br /&gt;مجاهدت، شاخص دیگر حضور 32 سال پیش مردم قم است. آنها با این اهرم توانستند نتیجه تلاشهایشان را مثبت و مؤثر ارزیابی کنند. پر واضح است، هر گونه اقدامی مستلزم هزینه هایی است. مردم ایران تاکنون ثابت کرده اند که در دفاع از آرمانهای اسلامی خویش آماده هر گونه جانفشانی می باشند که این مهم را در پیروزی انقلاب و دوران 8 ساله دفاع مقدس به نمایش گذاشته اند. &lt;br /&gt;مختصات قیام نوزدهم دی ماه برای زمانه کنونی با عنایت به عدم تغییر صف بندی دشمنان در مقابله با نظام اسلامی اعم از بیگانگان، اپوزیسیون خارج نشین و هواداران داخلی آنها، می تواند الگو و سرمشق مناسبی برای اتخاذ مشی مقابله در شرایط فعلی باشد. &lt;br /&gt;امت شهیدپرور امروز آماده اند در صورت هر گونه تعرض دشمن به اعتقادها و باورهای اسلامی در حوزه های سخت افزاری و نرم افزاری، همچون گذشته با نثار جان خویش، از نظام اسلامی و ولایت فقیه حفاظت و پاسداری کنند. اگر چه مردم به وظیفه دینی خود در قبال صیانت از آرمانهای انقلاب اسلامی عمل می کنند، این انگاره مذهبی که حافظ اصلی این نظام عنایت غیبی الهی است، همواره آرامش قلبی را بر افراد جامعه حاکم نموده است، به نحوی که حضرت امام(ره) در این زمینه می فرمایند: &amp;laquo;من معتقدم که این انقلاب را از ابتدا تاکنون دست قدرت الهی که فوق تمام ایدی است بدینجا آورده است، و همان یدا... این انقلاب عظیم را حفظ می فرماید.&amp;raquo; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/53</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32639</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32639</guid>
      <pubDate>Sun, 10 Jan 2010 10:50:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عاشورای 88 چه گذشت چرا؟</title>
      <description>&lt;div class="PostBody" dir="rtl"&gt;به راستی این فرزند شیعیان را چه شد که در عاشورا ۸۸ اینگونه بی حرمتی کردند و نمک خوردند و نمکدان را شکستند ؟&lt;/div&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;نمیدانم چه شد ، ولی می بینم که بین اینروز و عاشورای حسین(ع) شباهتی است. انگار تاریخ دوباره تکرار شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;در کربلا مقابل ولایت و امام صف کشیدند و در تهران هم به بهانه&amp;nbsp;ولایت فقیه با اسلام در افتادند&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;در کربلا دشمنان اغلب مسلمان بوده و نماز میخواندند و حافظان قرآن بودند و در تهران دم از مسلمانی زدند&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;در کربلا به امام گفتند تو کافری و برای این&amp;nbsp;وی را&amp;nbsp;کشتند و در تهران هم به امام خامنه ای می گویند دیکتاتور . آیا نمی دانند در نبود ولایت فقیه دیکتاتوری بوجود می آید.&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;در کربلا پس از کشتن امام مظلوم شادی کردند و در تهران هم شادی و&amp;nbsp; رقص میکرده و کف و سوت&amp;nbsp; می زدندو عاشورائیان را&amp;nbsp;با سنگ مجروح&amp;nbsp;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;در کربلا هرکه بود خداوند بر آنان خشم گرفت و سخت کیفرشان کرد و انشاالله خداوند&amp;nbsp;این نامردان و حرمت شکنان را به سزای اعمالشان برساند&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;ما هم به این عزیزان میگوییم انتخابات تمام شده و باید به قانون احترام گذاشت و هر چه زودتر توبه کنند و به دامن ولایت برگردند که اگر برنگردند سخت پشیمان میشوند.&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;حال به آنان میگویم. راه روشن است ، &lt;span style="color: #000066;"&gt;انتخاب با خودتان است&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="center"&gt;&lt;img style="width: 454px; height: 350px;" src="http://img.ir4ever.com/other/1388/8/behesh-ya-jahanam.jpg" border="0" alt="" hspace="0" width="555" height="476" align="baseline" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="PostBody" dir="rtl" align="justify"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsw.ibsblog.ir/post/49</link>
      <author>م</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1244&amp;postID=32575</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1244.post-32575</guid>
      <pubDate>Thu, 07 Jan 2010 19:57:15 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>