ب
ب
امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين

لينکدوني



موضوعات وبلاگ
پشتيباني
بسیج و ولایت

بسیج و ولایت .

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
یادی از شهید مالک عباسی؛ غیرت و شهامت

بیستم دیماه سال 84 مصادف با عرفه بود که خبر دادند «مالک عباسی» یکی دیگر از یادگاران دوران دفاع مقدس هم رفت. هر که می





خواست غیرت و جوانمردی را ببیند، باید او را می دید. مردانه از روزهای اول جنگ به ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران پیوست و بعدها در رسته تخریب به کار ادامه داد.
او اهل خاطره گویی نبود و تنها یکبار که سخن از عظمت فرمانده اش «شهید علی عاصمی» شد این چند جمله را گفت: سال 60 «شهید علی خیاط ویس» مسؤولیت تخریب قرارگاه کربلا را داشت که برای گرفتن چند نفر نیروی زبده به گلف رفتم که چشمم به «علی عاصمی» افتاد به دلم افتاد که خیلی به درد من می خورد.
به خیاط گفتم همین یکی را به من بده، دیگر کاری با تو ندارم. برای عملیات «طریق القدس» از چند شب پیش از عملیات با عاصمی معبر مخفی زدیم. من جلو بودم و علی هم پشت سر من. سه چهار نوار مانده به خاکریز عراق، روی دو زانو بلند شدم و سرباز عراقی هم بالای خاکریز زل زده بود به میدان، ولی من را ندید. کار که تمام شد، با علی بیرون آمدیم.
جالب اینکه مدتها بین این دو نفر جدایی افتاد و بر اثر حادثه علی فرمانده خود مالک را پیدا کرد در حالی که این بار علی فرمانده بود و مالک نیروی او، البته نیروی درجه یک و حرفه ای هم حساب می شد و معمولا برای عملیات می رفت و برمی گشت. صحنه صحنه رشادتهای مالک عباسی در عملیاتهای مختلف مثل بدر، والفجر 8 اگر به قلم آید، به افسانه ها شباهت دارد.
اصلاً مالک آدم ویژه ای بود. او را اگر یک بار می دیدی، منش و رفتار و نوع سخن گفتنش جوری بود که به وجود حقیقی او پی نمی بردی، اما آنها که با او رفاقتی داشتند، در ورای آن ظاهر، غیرت و مردانگی و دلدادگی او را به ارزشها و انقلاب با تمام وجود حس می کردند.






نقل است که او تنها عضو سپاه است که در پرونده اش دستخط تأییدی امام وجود دارد. او سالها در بیت امام(ره) از رده های نزدیک حفاظت به امام بود که گاهی به شوخی می گفت: فردای قیامت نیازی به شفاعت برو بچه های شهید ندارم و امام من را شفاعت می کند!
خاطراتی را که با امام داشت، با شعف خاصی تعریف می کرد. می گفت: یکبار که مبلغ قابل توجهی را به عنوان خمس خدمت ایشان بردم، امام پرسیدند چطور محاسبه کردی که این رقم زیاد شد و وقتی من توضیح دادم، امام هم آن را به من بخشید و هم عین همان مبلغ را به من هدیه کرد تا منزلی تهیه کنم.
اگرچه بسیار در ظاهر سرحال و شاد دیده می شد، اما در دل او غوغا و غمی بزرگ از فراق امام(ره) و دوستان شهیدش بود. گوشه ای از این غم را در عملیات بدر برخی دیدند که وقتی خبر شهادت خیاط ویس را شنید، سراسیمه به سردخانه آمد و بر سر جنازه او ضجه زد. امروز که در این نقطه ایستاده ایم، دیگر از آن قامت بلندان عاشق جز خاطره ای نمانده است. آنها در نزد امامشان که عاشقانه او را دوست داشتند میهمانند، اما برای ما جز دریغ و درد و حسرت بر فراقشان، چیزی نمانده است.
شهید مالک عباسی سردار دلیر و جانباز سلحشور جبهه ها، پس از تحمل سالها درد و رنج ناشی از مصدومیت شیمیایی دوران دفاع مقدس، سرانجام در 49 سالگی در صبحگاه بیستم دیماه 1384 به شهادت رسید. این شهید والا مقام با سابقه طولانی حضور در جبهه ها، از فرماندهان قدیمی دوران دفاع مقدس و از پایه گذاران واحد تخریب و مهندسی قرارگاه کربلا بود.
* مجید جعفرآبادی، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
عاشورا، جاری در جبهه ها

آیا می دانید نام بیشتر لشکرها، تیپ ها، موقعیت ها و عملیات ها در دفاع مقدس، برگرفته از فرهنگ عاشورا بود؟






یکی از نمودها و جلوه های عاشورا در فرهنگ دفاع مقدس، نامگذاری لشکرها، گردانها، گروهانها، پادگانها، قرارگاه ها و حتی سنگرهای رزمندگان، به نامهای آشنای کربلا، یاران و مظاهر فرهنگی عاشورا است.
* نام لشکرها، تیپها و گردانها
این نامگذاری ها در روان و شخصیت رزمندگان و حتی نحوه عملیات جبهه ها، موثر بود. وقتی نام گردان حبیب بن مظاهر بود، این نام، رزمندگان را وا می داشت تا درباره شخصیت حبیب و نقش او در انقلاب عاشورا، آگاهی و آشنایی بیشتری کسب کنند. کسانی هم که به آن گردان قدم می گذاشتند، بویژه مبلغان روحانی، بر همان شخصیت تکیه و از او یاد می کردند. این تکرار، تلقین و تبیین، زمینه ساز انس و الفت بیشتر رزمندگان، با شخصیت کسی می شد که نام او زینت گردان یا آن مجموعه بود. به برخی از این نامها اشاره می کنیم:
*لشکرها: 10 سیدالشهدا، 25 کربلا، 31 عاشورا، 41 ثارا...، 32 انصارالحسین و 14 امام حسین.
* تیپ های مستقل و غیرمستقل: 44 قمر بنی هاشم، 57 ابوالفضل، 61 محرم، 10 محرم، 115 تکاوران نینوا، 27 حضرت عباس، 9 ابوالفضل، یکم ثارا...، 2 عاشورا، 3 کربلا، 79 اباعبدا...، 8 محرم، نینوا، (ناو تیپ) فرات، 2 کربلا و 3 عاشورا.
* گردانها: علی اکبر از لشکر 10 سیدالشهدا، زهیر از لشکر 10 سیدالشهدا، علی اکبر از لشکر 31 عاشورا و لشکر 10 سیدالشهدا، قمر بنی هاشم از لشکر 10 سیدالشهدا، حبیب بن مظاهر از لشکر 27 حضرت رسول، مسلم از لشکر 27 حضرت رسول، عاشورا از لشکر 6 ویژه پاسداران، امام حسین از لشکر 8 نجف، زینب از لشکر 10 سیدالشهدا، ابوالفضل از تیپ امیرالمومنین بوشهر، امام حسین از لشکر 110 خاتم الانبیا، بریر از لشکر 10 سیدالشهدا، امام حسین از لشکر 27 روح ا...، امام حسین از تیپ حر، 61 علقمه از لشکر 27 حضرت رسول، ذوالجناح و راکبان کربلا.
مناطق آزاد شده و محورهای عملیاتی در طول سالهای دفاع مقدس نیز اغلب نامهایی به خود می گرفتند که با فرهنگ عاشورا پیوند داشت؛ مانند محور کربلا، محور عاشورا، محور امام حسین(ع)، محور زین العابدین(نزدیک هویزه) و ...
گاهی نام رزمندگان، در لشکرها و گردانها و گروهانها و حتی دسته ها، پیوندی خاص با نام مجموعه می یافت؛ مانند نام شهید حسین خرازی، فرمانده شجاع لشکر امام حسین(ع) که با نام لشکرش، الهام بخش شعارها و سخنها، قبل و پس از شهادتش شده بود.
گاهی رزمندگان در انتخاب واحد رزمی، تناسب نام خود را با واحد مربوط لحاظ می کردند؛ برای مثال، اکبر یا علی اکبر یا حبیب در گردان حبیب. دقایق و ظرائف دیگری نیز در این میان هست که میزان عشق و ایمان رزمندگان را به کربلا و فرهنگ عاشورا، نشان می دهد.
نام لشکرها، تیپها، گردانها و گروهانها بر روحیات، بافت مجموعه، شعارها و حتی نام افراد، اثر داشت؛ برای مثال، حبیب گردان حبیب، پیرترین چهره بود. در این گردان، برای صلوات فرستادن، می گفتند: بر «حبیب» خدا، محمد مصطفی، صلوات(با تأکید بر حبیب). در لشکر سیدالشهدا، امام حسین(ع) بیشتر با عنوان سیدالشهدا مطرح می شد و در گردان ابوالفضل، تیپ ابوالفضل یا گردان قمر بنی هاشم، شعار صبحگاهی و سوگندها به نام ابوالفضل بود و بیشترین روضه ها نیز به نام قمر بنی هاشم و ابوالفضل خوانده می شد.
در جبهه، سنگرهای جمعی و حتی انفرادی، اغلب به نام اباعبدا... متبرک می شد. تقدس و حرمت این نام، بیش از هر چیز، پاس داشته می شد. نمازخانه ها و «حسینیه»ها، نه تنها محفل و مجلس یاد اباعبدا... و مصائب عاشورا بود، بلکه نام و عنوانهای کربلایی را همراه داشت؛ مانند حسینیه عاشقان کربلا و حسینیه ابوالفضل. نام شهیدان نیز بر پیشانی مساجد و حسینیه ها می نشست. مسجد ها و حسینیه های هر گردان، گروهان و دسته ای، به نام شهیدان همان گردان و گروهان، بویژه به نام فرماندهان شهید، نامگذاری می شد.
در ایام محرم، جز مسجد، تکیه نیز برپا می شد. تکایا، هماره عنوان شهیدان کربلا را داشتند؛ مانند تکیه علی اکبر، تکیه ابوالفضل، تکیه قاسم و... .
پادگانها و قرارگاه ها که برخی مانند پادگان دوکوهه و قرارگاه کربلا، هنوز میعادگاه و کعبه عشاق و زیارتگاه مسافران به جبهه ها هستند نیز از نمادها، نمودها و نامهای عاشورایی و جلوه گاه فرهنگ حسینی، سرشار بودند.
منبع: پیوند دو فرهنگ (فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس)، محمدرضا سنگری


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
همیشه گوش به فرمان رهبر باشید

نگاهی به جایگاه ولایت پذیری در وصایای شهیدان ؛
همیشه گوش به فرمان رهبر باشید

گوشی بی سیم را که به دست حاج همت داد، خمپاره ای زوزه کشان آمد و گرد و غبار به آسمان بلند شد.





بی سیم چی ترسید با دو دست گوشهایش را چسبیده بود، حاجی با لبخند نگاهش کرد، اما انگار با شنیدن صدای خمپاره کنترل بدن از دستش خارج می شد زانوها خود به خود شل می شدند. قلب به تپش می افتاد و بدن نقش بر زمین می شد.
خیلی سعی کرد بر این ترس غلبه کند، حتی یک شب در تاریکی دل به بیابان سپرد کمی که جلوتر رفت حاجی را دید که مشغول نماز است از او هم گذشت جلوتر رفت و نشست تا صبح، اما باز هم ترسش نریخت. سرانجام شرمگین از حاج همت پرسید؟ «من چرا می ترسم؟ شما چرا نمی ترسی؟ راستش خیلی تلاش می کنم نترسم، اما به خدا دست خودم نیست مگر آدم می تواند جلوی قلبش را بگیرد که تند تند نزند؟ مگر می تواند به رنگ صورتش بگوید زرد نشو؟
اصلاً من بی اختیار روی زمین دراز می کشم، کنترلم دست خودم نیست». حاجی دست بر شانه جوان گذاشت و گفت:«من هم یک روزی مثل تو بودم ذهن من هم یک روزی پر بود از این سؤالها، اما امام پاسخ همه این سؤالها را داد. اوایل انقلاب از اصفهان به جماران رفتیم و با اصرار توانستیم ایشان را زیارت کنیم. دور تا دور امام نشستیم ناگهان ضربه محکمی به پنجره خورد و یکی از شیشه های اتاق شکست. از این صدای غیر منتظره همه از جا پریدند به جز امام، امام در همان حال که صحبت می کرد آرام سرش را برگرداند و به پنجره نگاه کرد. هنوز صحبتهایش تمام نشده بود که صدای اذان شنیده شد. بلافاصله والسلام گفت، از جا برخاست همان جا فهمیدم که آدمها همگی می ترسند. امام از دیر شدن وقت نماز می ترسید و ما از صدای شکستن شیشه! او از خدا ترسید و ما از غیر خدا. آنجا فهمیدم هرکس واقعاًَ از خدا بترسد دیگر از غیر خدا نمی ترسد 5
بی سیم چی در ذهنش تصویر حاجی را موقع نماز خواندن به یاد آورد که چنان می گریست که گویی هر لحظه از ترس جان خواهد داد. اما موقع انفجار مهیب ترین بمبها، خم به ابرو نمی آورد ...

رهبری امام خمینی(ره)

دوران دفاع مقدس به عنوان برگ زرینی از تاریخ کشورمان همواره مایه مباهات بوده و خواهد بود و آیندگان نیز افتخار خواهند کرد که در گذشته کسانی از همین کشور در سخت ترین شرایط و در شرایطی که انقلاب اسلامی تازه به پیروزی رسیده بود،در مقابل دشمن متجاوز ایستادند و نه تنها اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک کشور در دست متجاوزان باقی بماند،بلکه آسایش و امنیت امروزی آنها نیز مدیون از جان گذشتگی ایثارگران و شهیدانی است که بی هیچ چشمداشتی،جان خود را در طبق اخلاص نهادند.
یکی از عوامل اساسی و تاثیرگذاری که باعث شد ملت ایران از جنگ هشت ساله تحمیلی سرافراز بیرون بیاید،رهبری و مدیریت قاطعانه همراه با اطمینان قلبی حضرت امام خمینی(ره) بود که این مدیریت را در طول سالهای جنگ و در مقاطع مختلف حتی زمانی که در جنگ گره هایی ایجاد می شد به وضوح مشاهده می کنیم که شکست حصر آبادان،حفظ جزایر مجنون و... از این موارد شمرده می شوند.
به اعتراف بیشتر فرماندهان و اداره کنندگان جنگ تحمیلی،بسیاری از رزمندگان اسلام هم که برای دفاع از کشور در جبهه های حق علیه باطل حضور یافته بودند حضرت امام خمینی (ره) را از نزدیک ندیده بودند، اما نفس قدسی امام راحل چنان در روحیه آنها تاثیر گذاشته بود که این تاثیرگذاری در وصیتنامه هایشان و یا نامه هایی که به خانواده هایشان ارسال می کردند به وضوح قابل مشاهده است.

تجلی ولایت در وصایای شهدا

نمونه هایی از ضرورت ولایت پذیری و تأثیر آن در وصایای شهیدان را در اینجا می خوانید:
شهید میرزا محمدبیکی در بخشی از وصیتنامه اش می نویسد: وقت این است که به یاری امام حسین(ع) و حسین زمان بشتابیم و به ندای رهبر عزیزمان که بحق ندای حسین(ع) است، لبیک گوییم.
یکی از راه هایی که می شود انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عج)، متصل کرد، رهبری حضرت امام(ره) در رأس انقلاب است و با رهبری ایشان می شود این حکومت را به صاحبش تحویل داد. برای مقرر شدن امر رهبری، وجود شریف امام لازم و ضروری است و از خدا می خواهم او را برای ما حفظ نماید و تا انقلاب مهدی(عج)، شاهد رهبری او باشیم.
حرفها،گفته ها و کردار امام الهام گرفته از وحی و دستورات غیبی ولی عصر (عج) است و همواره دعاگوی او باشیم و طول عمرش را از خدا بخواهیم.

دست بیعت با امام(ره)

شهید یعقوب مهدی زاده اصل هم می نویسد: همیشه هوشیار و آماده باشید و مشت خود را بر دهان یاوه گویان و کسانی که می خواهند انقلاب را به انحراف بکشانند بکوبید و نگذارید خون شهیدان عزیزمان پایمال شود و دست بیعت با امام محکم کنید و نگذارید حسین زمان تنها باشد که اگر غفلت کنید به عذاب الهی دچار خواهید شد.
شهید محمودصحرائی اردکانی هم اظهار می دارد: من شما را به پیروی از امام خمینی و اطاعت بی چون و چرا از راهش که همان راه امام زمان(عج) است توصیه می کنم. من به شما توصیه دارم با هر کسی که از روی عناد با این انقلاب دشمن است به مقابله برخیزید.


[ تگ ها : اندیشه بسیجی ، بسیج و ولایت ، یاد و حاطره ]
+
صدایی از بهشت

یاد و خاطره شهدای انقلاب در بیست و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گرامی باد.
٭٭٭
شهید حمید صالحی کوردانی
حمید در سال 1340 در شهر تهران متولد شد. مادرش تا دو سالگی در کنار او بود، و پس از آن مسؤولیت تربیت حمید بر عهده پدرش افتاد، تحصیلاتش را تا پایان سال سوم راهنمایی ادامه داد. سپس به کار در مراکز خصوصی مشغول شد، صالحی چندی بعد در بخش لجستیک ارتش شغل مناسبی را به دست آورد، وی پس از مجاهدتهای فراوان برای پیروزی انقلاب اسلامی در هنگام تسخیر پادگان حشمتیه در تاریخ 22/11/1357 در سن 17 سالگی به شهادت رسید، مزار پاکش در بهشت زهرا(س) می باشد.
شهید داوود صرافی دماوندی
داوود صرافی دماوندی فرزند غلامحسین در سال 1338 در شهر تهران پای به عرصه هستی نهاد. زندگی خود را در محیط مذهبی و در سایه محبتهای پدر و مادر و عشق به اهل بیت(ع) آغاز کرد. تحصیلات خود را تا سال چهارم ریاضی فیزیک ادامه داد و در همین زمان شور و حال انقلاب همه را به خیابانها کشانده بود. داوود هم به عشق امام(ره) فریاد عدالتخواهی سر داد. به نماز و روزه اهمیت فراوانی می داد. سرانجام هنگام تسخیر رادیو و تلویزیون بر اثر اصابت گلوله مزدوران به یکی از چشمانش در سن 19 سالگی به سوی پروردگار مهربان پر کشید و او را در بهشت زهرا(س) به خاک سپردند.

شهید حسن صوفیائی
حسن در سال 1339 در تهران متولد شد. ایام طفولیت را در کانون پر مهر خانواده گذراند و سپس به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ دیپلم هنرستان شد. او از ظلم طاغوتیان و فساد حاکم بر جامعه بیزار بود. پس از فراگیر شدن نهضت امام خمینی(ره)، وی نیز با هوشیاری در این مسیر گام برداشت. حسن که فردی پاکباخته بود، از نثار جان خویش برای پیروزی انقلاب هراسی نداشت و یکبار در پیش چشم مأموران شهربانی تأسیسات اداری طاغوت را به آتش کشید. اما رژیم که از حضور مردم واهمه داشت از بین بردن مردم را تنها راه چاره خویش دانست. حسن که به شهادت در راه خدا عشق می ورزید در روزهای آخر عمرش از پدر و مادر عذرخواهی کرده و حلالیت طلبید. شلیک گلوله مزدوران در 12/9/1357 او را میهمان ملائک نمود. لبان حسن به ذکر ا... اکبر و یا حسین مترنم بود و لذت شهادت بر کامش گوارا آمد. پیکر خونین این جوان 18 ساله در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
خاطرات اسارت

با وجود برنامه های خاصی که بویژه در ایام دهه فجر و بخصوص در اردوگاه موصل 3 و 4 برگزار می شد، نمی دانستیم آنجا را ایرانی کوچک بنامیم یا اسارتگاه. اگر کسی از بیرون می آمد، اثری از اسارت به چشمش نمی خورد. بچه ها شور و شوق بخصوصی از خود نشان می دادند. هر سال مراسم دهه فجر از 12 بهمن شروع می شد و در 22 بهمن خاتمه می یافت و در آن، برنامه های مختلفی اجرا می شد. البته در طول مدت برگزاری برنامه که معمولاً بین 7 تا 30/9 بعدازظهر بود، افرادی به عنوان مسؤول حفاظت جلسات، لحظه به لحظه و قدم به قدم حرکات و اعمال سربازان عراقی را زیر نظر داشتند و بدین شکل اجرای برنامه چندان هم ساده نبود. از جمله این برنامه ها، نمایشنامه هایی بود که توسط خود بچه ها نوشته می شد. بعضی از نمایشنامه ها کمدی بود و در عرض ده پانزده دقیقه به اتمام می رسید و برخی دیگر نمایشنامه هایی سنگین و از نظر مدت، طولانی بود. بچه ها وقتی آن نمایشها را می دیدند، خود را در جبهه های جنگ احساس می کردند و اشک می ریختند.


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
خانه خدا همین نزدیکی هاست

بر انجام آنچه که می توانی یا می اندیشی که می توانی تلاش کن. در جسارت تو نبوغ اعجاز و اقتدارنهفته است. درود بر دلهایی که با گلهای سپید ایمان آذین بندی می شوند و درود بر دستان بی فروغی که در دامن سیاه شب به سوی آستان حق دراز می شوند و درود بر آنان که این عروس هفت رنگ و زیبا و پرزرق و برق (دنیا) را با اشکهای همچون شبنم خود بی رنگ می کنند.
و درود بر قلمی که جوهرخود را در راه میان حقیقت قربانی می کند.
قلم میراث عزیزان ماست، پس حفظ آن نیازمند دستانی است که به این یادگار ارزشمند ارج نهند و آن را پاس دارند.
با سپری شدن ثانیه ها، برگهای زمان از پی هم می گذرند و هر روز نسلی جوان با اندیشه های تازه تر درعرصه هنر و نویسندگی جولان می دهند. دراین میان وظیفه ما این است که سعی کنیم فرهنگ بسیجی، این مروارید گرانبها و ارزشمند را که می تواند سند هویت یک ملت نامیده شود به آیندگان تحویل دهیم.
پس بیایید نگذاریم به تاراج برد دست بی مهر و سنگین دیو غرور خرمن صبر و حوصله را.
بیایید نگذاریم دست زور و تزویر پنجه در پنجه آفتاب کشد ونابود کند مهتابمان را.
بیایید نگذاریم آفت غرور بر کشته هایمان زند و علفهای هرزگی و بیهودگی برجانمان ریشه زند.
بیایید نگذاریم آفت و سم مهلک بیکاری ابری نماید قلبهای نورانی عزیزانمان را.
بیایید نگذاریم بیماری و سرگردانی دیو دود و اعتیاد از بین برد سیمای نورانی مان را.
بیایید نگذاریم ابری گردد آسمان آبی دلمان!


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
دوست دارم چیزی از جسمم باقی نماند

سردار شهید علیرضا عاصمی 
نام پدر: محمد
محل تولد: کاشمر
تاریخ تولد:08/09/41 
تاریخ شهادت :13/10/65 
محل شهادت :کرمانشاه / عملیات کربلای 4 




13دی ماه هر سال یادآور شیرمردی از دیار ترشیز است که از آغاز جنگ تا لحظه شهادتش به طور مستمر در جبهه های حق علیه باطل حضور داشت و خالصانه جان عزیزش را بر کف نهاد.
کمتر جبهه رفته ای است که با علی عاصمی و دلاوریهایش آشنا نباشد. اگر خوب بنگری در وجب به وجب خاک جبهه ها ردپایی از علی خواهی یافت.
جای جای جبهه ها از سومار و کله قندی و قلاویزان و مهران و بازی دراز گرفته تا شلمچه و فکه و طلائیه و اروند کنار و چزابه و هویزه و سوسنگرد خاطراتی از علی در سینه دارد که یارای بیانش نیست. اگر با گوش جان پای درددل طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، والفجرمقدماتی، خیبر، بدر، والفجر3، والفجر8، کربلای4 و ...بنشینی خاطرات جالبی از جانبازیهای علی در میدان نبرد برایت دارند که بازگو کنند.
صبح روز 13دی 1365 فرا می رسد، علی به هنگام خروج از منزل متفاوت از گذشته با فرزندش وداع می کند. به همسرش می گوید که دیشب خوابی دیده است. مقارن ساعت 14 علی به همراه سه یار اهورایی اش به سمت محل موعود حرکت و شروع به خنثی سازی بمب 750 پوندی دشمن می کنند، اما دلشان جای دیگری است. زمین و زمان در التهاب و ول وله است. شهدا، عرش الهی را برای استقبال از این ملکوتیان آماده کرده اند. سفره اباعبدا... تا لحظاتی دیگر میزبان چهار لاله عاشق است... ماسوره بمب به حرکت درمی آید، ملائک مقرب الهی زمزمه می کنند: «یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی، و ادخلی جنتی» و با یک انفجار همه چیز تمام می شود، و در حقیقت برای آنان آغاز می شود.
مریم عاصمی، خواهرشهید می گوید: عملیات فتح یک بود، عملیاتی که قرار بود برای اولین بار در اعماق خاک عراق صورت گیرد و به همین دلیل بسیاری از نقاط آن مبهم بود که در راه چه پیش خواهد آمد؟ آیا به هدف که در عمق بیش از صد کیلومتری خاک دشمن قرار دارد خواهیم رسید؟ و ... حتی احتمال اسارت تمامی نیروهای عملکننده نیز داده می شد. علی یکی از مسؤولان این عملیات بود و سخت دلبسته آن. به علت مسائل امنیتی و اطلاعاتی کلیه اسناد و مدارک لازم را در کوله پشتی خود جا داده بود و یک دم از آن جدا نمی شد، ولی باز هم دغدغه دستیابی دشمن به این اسناد (حتی در صورت شهید شدنش) او را آرام نمی گذاشت، علی می دانست که اگر این راه تازه گشوده شده (عملیات گسترده برون مرزی) به واسطه دسترسی دشمن به این اسناد در اولین گام شکست بخورد، پیامدهای سنگین سیاسی - نظامی خواهد داشت. عاقبت چاره ای اندیشید، چند تن از بچه هایی را که می شناخت صدا کرد و پس از برشمردن اهمیت مطلب، آنها را موظف کرد، در صورت روی دادن هر گونه حادثه ای و نا امیدی کامل بچه ها از نجات (کمین دشمن و اسیر شدن بچه ها و...) بی هیچ گونه تردید و دو دلی با آرپی چی هفت او را هدف قرار داده و به شهادت برسانند و کوله مذکور را نیز با این عمل از دسترس دشمن محفوظ بدارند؛ ولی باز هم نگران بود که اگر بچه ها او را هدف قرار ندهند، امکان دارد دشمن به اسناد دست پیدا کند، لذا همیشه همراه خود، یک شیشه بنزین و فندک هم داشت و همچنین یک نارنجک که اگر احتمال دست یافتن دشمن به این اسناد را می داد، خود را به همراه کلیه اسناد و مدارک از بین ببرد و از آن به بعد تا پایان عملیات با آرامشی شگرف مأموریت سنگین خود را به پایان رسانید.
در همین مورد نیز همسر شهید عاصمی نقل می کند که پس از عملیات فتح یک که بچه های قرارگاه رمضان به فرماندهی شهید علی عاصفی با پیروزی و بدون برجا گذاشتن حتی یک شهید و مجروح به باختران بازگشتند، قرارگاه رمضان به عنوان قدردانی از این شهید والامقام، یک سکه بهار آزادی به همراه یک لوح تقدیر و یک کتاب به ایشان هدیه می دهد. ایشان همان جا سکه را به جبهه هدیه می نماید و کتاب را می گیرد و لوح را می خواهد پاره کند که همسرش می گوید که :«آن را برای یادگاری نگه دارید».
حاج جعفر جهروتی از یادگاران آن روزهای به یادماندنی، خاطره ای از علی می گفت: «هر گاه در جمع بچه ها صحبت از شهادت می شد، علی می گفت که من دوست دارم پودر شوم و چیزی از جسمم باقی نماند!» و خوشا به حالت علی جان، که چه خوب شهادتی را برگزیدی و به آن نائل شدی و نه تنها روحت، بلکه جسمت نیز فانی در ا... شد و برای این خاک و خاکیان چیزی از جسمت را به یادگار نگذاشتی و همه را برای افلاک و افلاکیان به سوغات بردی. علی جان سلام و درود ما را به برادرت عباس هم برسان.

  


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
یادی از شهدای ارامنه همزمان با آغاز سال نو مسیحی؛ شهید متعلق به همه ملت است

* شهید «ادیک نرسسیان»
شهید «ادیک نرسسیان»، درسال1339در تهران متولد شد. او تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در مدرسه «تونیان» گذراند و پس از پایان دوره متوسطه در دبیرستان «طوماسیان»، در رشته ریاضی فیزیک، فارغالتحصیل گردید.
وی پس از شرکت در امتحانات کنکور سراسری همان سال، در دو رشته الکترونیک (دانشگاه شیراز) و برق (دانشگاه تهران) پذیرفته شد. با شروع جنگ تحمیلی و تعطیلی دانشگاهها، پس از دو ترم تحصیل در دانشگاه، تصمیم به کار گرفته و به عنوان دبیر در مدرسه راهنمایی «سوقومونیان»، مشغول به کار گشت. بعد از پنج سال تدریس و بازگشایی دانشگاهها و اعلام سازمان آموزش عالی مبنی بر ادامه تحصیل دانشجویان، با وجود اصرار والدین، وی خدمت مقدس سربازی را انتخاب نمود.
او پس از طی دوره آموزشی در پادگان «افسریه» به جبهه «سرپل ذهاب» قصرشیرین منتقل شد. در محل خدمت، معاون گروه خود بود. هنگام مرخصی پانزده روزه، مراسم نامزدی «ادیک» نیز برگزار گردید.
***
«... بعد ازآن به «ادیک» گفتم یک روز هم بمان، بعد برو. گفت: نه مادر جان، من سه روز هم اضافه در تهران مانده ام و هر روز تأخیر، 20 روز اضافه خدمت دارد. به او گفتم، یعنی تو حالا 60 روز باید اضافه خدمت کنی؟ خندید و گفت: نه مادر، برای امر خیر، ان شاء ا... که هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. روز اول ماه بود که رفت. در روز پنجم «ادیک» عزیزم پس از حدود 18 ماه خدمت به شهادت رسید و صبح هشتم مهر1362 نیز پیکر او را آوردند. بعد ازظهر همان روز نیز او را به خاک سپردیم...». هنگام مراسم مخصوص مذهبی، اسقف اعظم ارامنه تهران، شادروان خلیفه «آرداک مانوکیان» به مادر شهید متذکر گردید که شهید متعلق به همه ملت بوده و تمام مردم می توانند در مراسم تشییع جنازه شهید شرکت کنند.
«... دولت و مردم، مراسم بسیار محترمانه ای برای «ادیک» عزیزم برگزار کردند. من از خانواده دیگر شهدای ارمنی نیز خواسته بودم در مراسم خاکسپاری «ادیک» شرکت نمایند. من از دولت جمهوری اسلامی و ارمنیان تهران به مناسبت مشارکت در تشییع جنازه شهید و ابراز همدردی تشکر فراوان دارم. من هم تا آنجا که توان داشته باشم، خط شهدا را حفظ می کنم. «ادیک» اینک در میان ما نیست، اما من تمام کارهای لازم را انجام می دهم. من احترام لازم را نسبت به مردم و کسانی که در این ایام با ما بوده اند، بجا آورده و هرکاری که نیاز بوده، انجام داده ام. در همه مراسمی که برای شهدا برگزار می گردد، شرکت نموده و در همه جا حضور داشتم. من مقام و ارزش خاصی برای شهدا قائل هستم. من تقاضا کردم تا عکسهای «ادیک عزیزم» را در سطح تهران پخش کنند تا هموطنان مسلمان ما بدانند که ما هم در راه وطنمان شهید داده ایم...».
راوی: مادرشهید
مقام معظم رهبری، «حضرت آیة ا... خامنه ای» با حضور مبارک خویش در منزل شهید، از خانواده ایشان دیدار داشته و خانواده شهید «ادیک نرسسیان» را مورد دلجویی و تفقد قرار داده اند.

* شهید «آلبرت ا... دادیان»
شهید «آلبرت ا... دادیان»، دومین فرزند «تادِئوس» و «هاسمیک» در بهار 1345 در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدارس ارامنه «آرارات» و «نائیری» گذراند.
بعد از اتمام تحصیلات راهنمایی در مجتمع تحصیلی «حضرت مریم مقدس» (انستیتو مریم)، به دنبال فراگیری حرفه فنی رفت. وی در عین حال عضو تیم فوتبال «آرارات» نیز بود. با هوش ذاتی فوق العاده ای که داشت، در کوتاهترین زمان ممکن به مکانیک ماهری تبدیل شد، به نحوی که در تعمیرگاه شماره (1) «ب.ام.و»، مشغول به کار گردید. پس از رسیدن به سن خدمت، بی درنگ خود را به مرکز نظام وظیفه معرفی نموده و دوره آموزشی را در «عجب شیر» به پایان رساند. بعد از آن برای گذراندن دوره تکاوری به کرج منتقل گردید. لازم به ذکر است «اِدوین شامیریان»، دیگر شهید ارمنی نیز در طی دوره تکاوری با او همراه بود. در این مدت، به منظور دیدار از خانواده، دو نوبت به مرخصی آمد. پس از اتمام دوره، وی به جبهه «سومار» اعزام گردید. سرانجام بعد از شش ماه خدمت، تکاور «آلبرت ا... دادیان» در اثر اصابت ترکش توپ دشمن بعثی در منطقه جنگی «سومار» به شهادت رسید.


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
شایسته نیست ایثارگران، پس از آن همه رنج، دچار انزوا شوند

گفتگو با دکتر زهرا کیخا از نخبگان خانواده های ایثارگران؛
شایسته نیست ایثارگران، پس از آن همه رنج، دچار انزوا شوند ( روزنامه قدس)

طبق قرار ساعت 9 صبح جلو در منزلشان به استقبالم می آید. خیلی جوانتر از آن است که انتظارش را داشتم. زمانی که مشغول صحبت شد تازه یادم آمد تابلوی مطبش را خیلی وقتها دیده ام و تعریف تبحر و زبدگی او در شغلش را از همکارانش و خیلی از آشنایان شنیده ام.
دیگران بارزترین ویژگی اش را صبور بودنش می دانند و من دلیلش را می گذارم به حساب آرامشی که در وجودش می بینم.
***
* خانم دکتر !لطفاً خودتان را معرفی کنید.
** زهرا کیخا هستم. متولد سال 1354 شهرستان زابل. همسر آزاده جانباز دکتر هادی دستجرد. دارای دو فرزند به نامهای مهدیار 6 ساله و دانیال 2 ساله.
* در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟
** من در رشته پزشکی تحصیل کرده ام و در حال حاضر دارای مدرک دکترای تخصصی زنان و زایمان هستم.
* در حال حاضر هم مشغول تحصیل هستید؟
** خیر. بنده پس از اخذ مدرک دکترا وارد بازار کار شدم. البته خیلی علاقه مندم ادامه تحصیل بدهم و بتوانم فوق تخصص بگیرم یا در مقطع فلوشیبی تحصیل کنم، اما متأسفانه هنوز شرایطی برایم به وجود نیامده است که در آزمونهای جامعی که در داخل کشور برگزار می شود، شرکت کنم. به هر حال تصمیم دارم در اولین فرصت ادامه تحصیل بدهم.
* دلیل گرایش شما به این رشته چه بوده است؟

** از نوجوانی بیش از حد مشتاق بودم به نوعی بتوانم باری را از روی دوش زنان کشورم بردارم، این اشتیاق موجب شد رشته تخصصی زنان و زایمان را که مختص بانوان است انتخاب کنم.
* چه کسانی شما را به این کار تشویق کردند؟
** پدر و مادرم اعتقاد داشتند تحصیل و کار کردن من در این رشته ثواب دارد. از طرف دیگر همسرم علاقه زیادی داشتند که من در این رشته تحصیل کنم. این حمایتها و تشویقها باعث شد عزمم را جزم کنم و در این راه گام بردارم. همسرم در تمام این سالها کمک بسیار زیادی در مراقبت از فرزندانمان به من کرد که فرصت و فراغ بال بیشتری برای ادامه راهم داشته باشم.
* شما رتبه چهارم کشوری را در رشته تحصیلی خودتان کسب کردید و به همین دلیل جزو نخبگان خانواده های ایثارگران به شمار می روید؛ برای رسیدن به این مرحله چه مشکلاتی را پشت سر گذاشتید؟


[ تگ ها : یاد و حاطره ]
+
یاد و حاطره

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!